خاطرات من وگنجون – قسمت اول

خاطرات من وگنجون

باعرض سلام خدمت هموطنان همشهریان خصوصا هم ولایتی های عزیزم در روستای نمونه وشهید پرور گنجان اعم از عشایر غیور وده نشینان باصفا

به منظور پاسداشت گذشتگان ویادآوری خاطرات خوش قدیم اهالی محل وآشنایی نسل جدید با آداب ورسوم پسندیده پیشینیان روستا به ذهنم رسید که خاطرات حقیر وسایر مردم زادگاهم را به زبان محلی گنجان به رشته تحریر در آورم

لذا از شما مردم عزیز گنجان وگلینوئیه رخصت طلبیده وامیدوارم با ارسال خاطره عکس وثبت نظر در این راه دشوار بنده کمترین را یاری نمائید

۱.خرمن کتی باشوم (قسمت الف)

یادمه کلاس اول افتدایی بیدم ساوروز جمه کله بیم باوام ا خو بیدارم کرد جفی بلن شو زودی ناشتا شو کتاوتا وردار برو سرشاخ گیدوا تو زمین عامو قلنرم کمک باشو در ویشت خرمن کتی

منم آسین وپاسین باچشم پرخو ورخزیدم  یه بادم نون مغز پنیری خوردم وحرکت کردم ورسین خونه باشوم ا توریگی که ردشدم دیدم خدابیامرز باشوم خوچغش وگو سیاش داره میا خویادم نی سلام کردم یانه پیرمرد واشم گفت چکار داری باوی گفتم هچی باوام منا فرستیده……..سرتنا درد نیارم گو خدابیامرز نمک رضایم گرفت وچغا هشت ری گردن بن گو وحرکت کردیم ور سین گیدوا

گردین یا همو خرمن کت سر خرمن بچا مشه غلومسین بید ورش داشت واومد خرمن گنمشا سر اشکن کرد بافایم پهن کرد  یه ساتی گذشته وید گمنم پیره مرد خسته شده وید .دیدم ری زمین واتلیدبعدشم چپقشا ا پشت گردنش ورداشت دست کرد توجلیقش تتنا شم خوذره بین در آورد ونشت چپقی چاغ کنه…………... ادامه دارد


منبع:
gidva.blogfa.com/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *