درهایی که بسته بود / درهایی که باز بود

درهایی که بسته بود – درهایی که باز بود

درهایی که بسته بود – درهایی که باز بود

یک روز سردخزان زده ، (بقول پدر بزرگها و مادر بزرگها چله کوچیکه) ، تو کوچه های یخ زده ، کوچه های سوت و کور ، کوچه هایی که در این روزها ردی از انسان نمی یابی ، در این فضای بلور آجین که جز صدای پای خود که از خش خش برفها آکنده است صدایی بر نمی خیزد . چی شد اون هیاهوی مرد و زن و کودک وجوان  و چی شد اون نشاط  و سرزندگی . چی اومد سر آدماش  . اون روزهایی که دود منقل ها و تنورها به اسمون بلند بود ومژده یک خونه  با کرسی گرم وموسیقی دلنشین سماور نفتی  رو می داد . صدای خروس خونش فرسنگها اون طرف تر هر رهگذری رو به خود جلب می کرد و اما امروز… قفل سنگی بر درها و قندیل های یخی از تیرکهای چوبی ایوان خانه ها آویزان . بجای هیاهوی آدماش زوزه باد هوهو کنان به من و تو خیر مقدم می گوید و تو با خود زمزمه می کنی :

"یادش بخیر دیروز ، اون خونه قدیمی ، با سرو و با سپیدار ، اون خلوت صمیمی"

 دلتنگی و غم تنها سوغاتی است که از این رهگذر نصیبت می شود . دلتنگی از اینکه نکنه فردا نفسی که در سینه این اندک  مردو زن سالخورده و سردو گرم چشیده آبادی است دیگر چیزی نیابی سالخوردگانی که تنها یادگاران نسل کهن این آبادیند. همین حالا نیز سکوت تنها مهمان جا خوش کرده آبادیست و چی میشد اگه این مهمان در کوچه پس کوچه های روستا بساطش رو پهن نمی کرد .

خونه های گلی که روزگارانی برای خود ابهتی داشت ، بروبیایی بود تو اونا ، امروز در میان آجر و تیر آهن وسیمان غریب افتاده اند . انگار  خودشونو بخاطر کهولت سن سرزنش می کنند نمی دونم شاید هم خونه های نو و جوون شده بهشون طعنه می زنند .

 عکسهای زیر رو بدقت ببینید چند تا در باز می بینید و چه احساسی بهتنون دست می ده ؟ درهای بسته روهم خوب تو ذهنتون تجزیه و تحلیل کنید و ببیند جدای اینکه کسانی ممکنه گاهی قفل اونو باز کنند وشبی رو توی اون به عنوان مهمان به صبح بگذرونند چند تا در برای همیشه بسته مونده ؟ همانگونه که قبلا هم درهای بسیاری بسته شد ودیگه باز نشد وعکسی از اونا نیست تا براتون بذاریم ، بعدش هم سری به رفتارامون بزنیم ، به رفتارهایی که گاهی موجب میشه همسایه رو ، دوست رو و یا خویشاوند رو از خودمون برنجونیم غافل از اینکه روزی باید همه مون بر دراین سرای ناماندنی قفل سنگی بزنیم و بریم . و پیام رفتگان را درگوش خود نجوا کنیم که :  

   السلام ای بعد ما آیندگان رفتنی         بر شما خوش باد این ویرانه ناماندنی

                                                                       تا سلامی دیگر بدرود

                                                                               غلامی

منبع:

nasle-no.blogfa.com/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *