دیالوگ واقعی / یکی از روستاهای اراک‎

دیالوگ واقعی / یکی از روستاهای اراک‎

 

پسر اول گفت: مادر جون برم جبهه؟

گفت: برو عزیزم…

رفت و والفجر مقدماتی شهید شد.

پسر دوم گفت: مادر، داداش که رفت من هم برم؟

گفت: برو عزیزم…

رفت و خیبر شهید شد.

همسر گفت: حاج خانم، بچه ها رفتند، ما هم بریم تفنگ بچه ها روی زمین نمونه.

گفت: خدا به همرات همسرم.

رفت و کربلای ۵ شهید شد.

مادر به خدا گفت: همه دنیام رو قبول کردی، خودم هم قبول کن.

رفت و حج خونین شهید شد.

منبع:
سرویس فرهنگی جهان نیوز
www.jahannews.com

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *