آیین عزاداری محرم / روستای زاوشت / بناب

آیین عزاداری محرم / روستای زاوشت / بناب

مراسم عزاداری برای سرور وسالارشهیدان در روستای زاوشت در ۲۰۰سال اخیر با تلاشهای فردی به نام حاج محمد صورت گرفت ایشان در اوایل دوران ناصر الدین شاه در زاوشت از مالکان سرشناس بود که به امورات دینی توجه خاصی مینمود به همین جهت در ایام محرم وصفر وهمچنین ماه رمضان منزل ایشان محل عزاداری ومکانی برای پخش نذورات بود خانه خود را به عنوان حسینیه در اختیار عزاداران قرار داد وهرساله عزاداران حسینی از منزل ایشان بعد از صرف یک وعده غذا به عزاداری میپرداختند .در اواسط دوره حکومت ناصرالدین شاه سفری به کربلا نمود وموقع مراجعت محملی که طول ان ۵ متر وبه عرض ۴متر بود با خود آورد .در کیفیت حمل ان که چگونه ان وسیله چوبین با چرخهای چوبین این همه مسیر را طی نموده است خود داستانی است .اطراف محمل با پارچه های زربفت وبا پرچمهای سبز وسیاه پوشیده شده بود وهرسال موقع محرم محمل را در روستا عده ای از باب نیت حمل میکردند.از وسایلی که در محمل بود قطعه آهنی سیاه وتقریبا هلالی شکل بود که در جلو محمل نصب شده بود.بعد از فوت ایشان محمل وحسینه به عنوان ارث به فرزندش خلیل رسید لیکن در حدود سالهای ۱۳۰۰ قطعه آهن از محمل جدا گشته وبالای دسته ی چوبی نصب شده ویاد آور سربریده امام حسین بر بالای نیزه بود .از ان زمان به بعد از ان وسیله به عنوان جوش-جش-یاد کردند وعده ای از عزاداران بعد از ظهر عاشورا چوب دستی را که قطعه آهن بالای آن بود را در روستا میچرخاندند وشعارهایی میدادند که یاد اور شهادت مظلومانه امام حسین بود وعده ای از روی اخلاص واعتقاد احوالاتشان دگرگون میشد.بعد از فوت خلیل وسایل محمل وحسینه به عنوان ارث به پسرشان مهدی منتقل شد وایشان ادامه دهنده راه پدر وجد خود شد.لیکن در سال ۱۳۲۸ که قحطی در منطقه بیداد میکرددزدی به خانه ایشان زد ووسایل گرانبهایی که بر روی محمل بود ازجمله پارچه نوشته هاییکه با منجوقهای مروارید نوشته شده بودند وپرچمهایی که زربافت بودند را به غارت برد.از تاریخ ۱۳۳۰ جوش(آهن نصب شده روی دسته چوب)سه روز در روستا گردانیده میشدورسم بر آن شد که هر کس نذر ونیازی دارد یا پارچه ی نذری دارد میتواند دور آن بپیچاند تا نیتش برآورده شود جوش در داخل روستا توسط جوانان به حرکت در میامد وبا شعارهایی تحت ((عنوان شاه مرده است)) ((حیدر شاه مرده است ))((یا امام حسین )) یا در مظلومیت سایر شهیدان کربلا میگفتند به طوری که خودشان را در حال وهوای کربلا احساس میکردند.ومسلما  کسانیکه آن را با خود حمل میکردند انسانهای پاکی بودند ولیکن هیچ گونه امر خارق العاده ای اتفاق نمیفتادبرعکس گفته های امروزی که میگویند درون چاه میرفت یا از بام خانه ای میپرید .عده ای متدین دینداربودند که به خاطر علاقه به امام حسین اقدام به این کار مینمودند.لیکن بعد از دهه ۵۰ دیگر آن حالت روحانی که در حمل کننده  جوش وجود داشت یافت نمیشد وکسانیکه اقدام به حمل آن میکردند از روی تفنن وسرگرمی اینکار را انجام میدادند.تا اینکه نوبت به دهه ۷۰ رسید ودر این دهه قطعه آهن وچند قطعه سر علم را که به آن وصل بود از دسته چوبی جدا کرده وپارچه ها را نیز بریده وجوشهایی جدید ساخته شد که جوانان آن را در دست  گرفته وبه  حالتی میرفتند که فقط برای خودشان معنی ومفهوم داشت به طوری که فردی که جوش را دردست داشت گویا به عالم ماورا میفرفت واطرافیان واشخاص  کنار دست خود را نمیشناخت واصولا نوری وی را هدایت میکرد وهرکس نیتی داشت جوش را بر روی وی مینداخت ونیت ان شخص بر اورده میشد.حتی عده ای هم که نخواستند از قافله عقب بمانند دسته علمهای جدیدی یافتند وبا ان همان کار را که ایشان میکردند انجام دادندوجای بسی تعجب،تاسف وحیرت است که همین گرداننده گان جوشها بعد از چند روز اقرارمیکنند(( که تمامی کارهایی که در خصوص جوش انجام میدادند روغ بوده واصولا به جوش آمدن کسی دروغ است وما خودمان را بدین شکل در میاوردیم )).امید است با عزاداری واقعی  وسرمشق گرفتن از امام حسین بتوانیم از یاران وپیروان ان امام همام باشیم

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *