به یاد شب نشینی های فراموش شده / بریس

به یاد شب نشینی های فراموش شده / بریس / نمین

به یاد شب نشینی های فراموش شده

بعد از شنیدن صحبتهای پدربزرگها و سالمندان روستا می بینم که با اینکه در کنار یکدیگر زندگی می کنیم چقدر از همدیگر دور هستیم . 
صحبت از زمانی است که سن من و همسالان من قد نمی دهد صحبت از سرمای سوزان و برفهایی است که تا زانو آدم در برف می رفت  ، صحبت از آن روزهایی است که حتی نفت نقش بسزایی در گرم کردن خانه ها نداشت چه برسد به بخاری گازی

کرسی بود که با گرمای پِهِنِ خشک شده که در زبان محلی به آن " کَرمَه " می گویند اهل خانه را از سرمای سوزان آن روزها نگه می داشت . آن روزهایی که همه همسایه ها زیر یک کرسی جمع می شدند و بزرگتر ها گرداننده های این مراسم بودند .

 پدران از کشاورزی و دامداری و مادران از خانه داری و فرزندان از آقا و خانم معلم جدیدشان که از شهر آمده بود می گفتند . 
پدربزرگها به طرح معما و چیستان و گفتن داستان هایی از گذشته های دور و ظلم و ستمی که از اربابان گذشته بر آنها روا شده بود می پرداختند . بچه ها نیز سرگرم  به نقطه بازی و شاه و دزد ، بازی می شدند . آن موقع خانواده ها آنقدر با هم صمیمی بودند که اگر میانشان بحثی در میان می گرفت کینه در آن رسوخ نداشت . 
پذیرایی ها ساده بود و در کمتر خانه ای میوه وجود داشت از این سال تا سال دیگر شاید یک بار هم رنگ مرکبات نمی دیدند . مجمه روی کرسی پر بود از شب چره هایی از مغز گردو، کشمش و نخود ، سنجد، قیصی ، گندم و عدس برشته ، و یا سیبی که تازه از زیر خاک در آورده بودند . و آنچه که لذت خوردن این ها را چند برابر می کرد آن بود که همه آنها حاصل دسترنج و روئیده شده از خاک پاک روستای خودمان بود و از همه مهمتر از روزی حلال بود .
 آن روزها مثل امروزه تلویزیون چندان فراگیر نبود که در همه خانه ها وجود داشته باشد و تعداد معدودی از خانواده ها تلویزیون داشتند و آن هم در شبانه روز فقط چند ساعت برنامه داشت و مثل امروز نبود که  کل فضای خانه را اشغال نماید . این شب نشینی ها به همین جا ختم نمی شود و چه گره ها و مشکلات در بطن همین دور هم جمع شدن ها باز می شد . مادران برای پسران جوان خود از میان دختران روستا یک به یک سبک و سنگین می کردند و از همین شب نشینی ها چه زندگی ها که سرو سامان نمی گرفت. 

حال نمی دانم چه بگویم آیا پدران ما نتواسته اند خود را با عصر تکنولوژی وفق دهند یا ما هویت خودمان را در این عصر وانفسای تکنولوژی گم کرده ایم . ما در یک خانواده در کنار یکدیگر زندگی می کنیم اما عضوء شبکه های اجتماعی می شویم و از این طریق با یکدیگر ارتباط برقرار می کنیم و رنگ و بویی از زندگی سنتی در زندگی روزانه مان حس نمی شود و یا اگر شب نشینی هایی هم برگزار می کنیم نشانه هایی جز تجملات در آن دیده نمی شود . 
با کمی تأمل می توانیم به این نکته پی ببریم که زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم و می توانیم همانند پدرانمان به دور از هرگونه تجملات و با سادگی در کنار یکدیگر زندگی کنیم .

منبع:
beris.blogfa.com/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *