شهید هوشنگ مقصودی /قمبوان / دهاقان

شهید هوشنگ مقصودی /روستای قمبوان / دهاقان / اصفهان

برای تو می نویسم برای تو که با تواضع و اخلاص عملت در قلب ما جا گرفتی و جاودانه شدی، از تو حکایتها می توان نوشت حکایاتی که پایانی بر آن نیست. دیدگان ما هنوز تو را می جوید و بر لبانمان زمزمه نام توست.

تو که چون قطره ای به دریا پیوستی، دریایی که زیبایی ها را پدید آورد. تو بر قله عشق قدم نهادی و به دیار نور رهسپار شدی سبکبال و شاد، چون آهویی آزاد و چون کبوتری خونین بال. تو به پیشباز نور رفتی و با رفتنت اسلام را یاری نمودی.

گفته بودی باز خواهم گشت. آری به وعده وفا کردی و باز گشتی اما با جامه ای خونین، آن چنان که لاله های سرخ از سرخی سینه ات شرمنده شدند. زخم هایی که بر سینه ات نشسته بود هر یک نشانی از عشق مقدست داشت.

زخم های جانکاهی که تو را از ما گرفت و برگی دیگر از دفتر عشق و ایثار را رقم زد. عشق پاکت را پاس می داریم و آن را ارج می نهیم.     

 

زندگی نامه شهید هوشنگ مقصودی

شهید هوشنگ مقصودی در فروردین ماده سال ۱۳۴۶ در روستای قمبوان در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود.

 

    در سن هفت سالگی به مدرسه رفت و پس از پایان تحصیلات نظارت و فعالیت در امور کشاورزی پدر را عهده دار شد.

 

 او فردی بود قاطع، متعهد، متدین، زحمت کش و فوق العاده سخاوتمند. شهید چهارده ساله بود که یکی از برادرانش به نام ناصر در جبهه های نبرد حق علیه باطل دست راست خویش را تقدیم راه خدا کرد. این شهید بزرگوار برادر جانبازش را دلداری زیاد می داد و یکی از خاطراتی که از وی فراموش نشدنی است این است که به برادرسش می گفت ناراحت نباش من عصای تو هستم، بردبار باش تو در پیش خدا اجر معنوی و اخروی داری، من انتقام تو را از این کافران بعثی خواهم گرفت. او در کارهای روز مره زندگی برادرش را کمک می کرد، واقعاً پناه او بود. 

   

او در سال ۱۳۶۵ از طریق لشکر ۸ نجف اشرف به باغ ابریشم اصفهان جهت گذراندن دوره آموزش اعزام و پس از طی دوره عازم مناطق جنگی شد. مدتی در خرمشهر و مدتی هم در شوشتر با مزدوران بعثی جوانمردانه جنگید و پس از ده ماه رزم از ناحیه دست راست مجروح شد.

 

 پس از بهبودی مجدداٌ عازم منطقه جنگی شد این با وی را به منطقه فاو اعزام نمودند و مدت ده ماه در خط مقدم و کمین که نزدیکترین نقطه به قلب دشمن بود رزمید و همیشه ورد زبانش بود که می گفت: « خداوند کسانی را که دوست می دارد برای آنها مقام شهادی را می طلبد.»

شهید هوشنگ مقصودی تمام زندگی، گفتار و اعمالش خاطره است. صدا و صوت دلنواز و دلنشینی داشت. برای آخرین بار که به دیدار خانواده اش آمد با یکایک آنها وداع کرد و حلالیت طلبید.

سرانجام این شهید بزرگوار پس از بیست ماه رزم در سحرگاه ۲۷ بهمن ماه ۱۳۶۶ بر اثر تیر تفنگ قناصه که بر سر وی اصابت کرده بود در سنگر کمین جان به جان آفرین تسلیم نمود و به کام و آرزویی که انتظار آن را می کشید رسید.

پیکر پاک و مطهر وی در تاریخ ۵/۱۲/۱۳۶۶ به زادگاهش روستای قمبوان منتقل و با جمعیت عظیم و انبوه مردم شهید پرور تشییع گردید و با لباس رزم که کفنش بود و با خون سرخی که جامه اش را معطر ساخته بود به دیدار حق شتافت.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *