مردان دیروز / در مینی بوس پنهان شدم / فارسیان

فارسیان / آشنایی با یکی از جانبازان و رزمندگان شهرستان گالیکش

در مینی بوس پنهان شدم تا به جبهه بروم

سرویس اجتماعی نیلکوه: علاقه بسیار داشتم تا به جبهه اعزام شوم.

قربان بیات، فرزند علی محمد، متولد ۱۳۴۶/۵/۲ در روستای تورنگ تپه از بخش مرکزی گالیکش، در یک خانواده مذهبی ومتدین به دنیا آمدم.

سال ۱۳۷۳ ازدواج کردم که حاصل این ازدواج دو فرزند پسر است.

به کوه و جنگل، میوه ها وسبزیجات جنگلی علاقه بسیاری دارم.

در سن ۱۳سالگی از طریق سپاه به جبهه اعزام شدم و در عملیاتهای متعددی چون والفجر۴ و۶، کربلای ۴ و عملیات مهران شرکت داشتم.

درحال حاضر جانباز۲۵% هستم.

در زمان جنگ من بیشتر تک تیرانداز و بسیم چی بودم. اواخر جنگ هم فرمانده دسته شدم.

در مینی بوس پنهان شدم تا به جبهه بروم

نحوه مجروحیت این رزمنده دلاور:

در سالهای ۱۳۶۴ در چهارمین بار حضورم در جبهه بعد از عملیات مهران که توسط دشمن بمباران هوایی صورت گرفتت مورداصابت ترکش قرار گرفتم و از ناحیه کف، پا، باسن و ساق پامجروح شدم.

پس از مجروحیت به بیمارستان اهواز و بعد از آ به اصفهان انتقال داده شدم.

در عملیات والفجر ۴ یا ۶ که در حال بردن مهمات بودیم عراقیها پاتک زده بودند و قرار بود فردایش عملیات صورت گیرد از ناحیه کتف و شکم به صورت سطحی مجروح شدم و به بیمارستان منتقل شدم.

در مینی بوس پنهان شدم تا به جبهه بروم

از خاطراتشان می گوید:

۱- اوایل جنگ نهاد کمیته بود و آموزشی برای اعزام به جبهه صورت نمی گرفت، اگر قرار بود آموزشی هم باشد در پادگان های امروزی نبود، در کوهها ومساجد آموزش نظامی داده می شد.
بنده مدت ۲۰ الی ۲۵ روز را در منطقه ای از گوهر باران ساری در مساجد و کوه های منطقه آموزش دیدم. وقتی سپاه وارد عرصه شد آموزش به صورتهای مختلف صورت می گرفت من چون آموزش دیده بودم دیگر از طریق سپاه آموزش ندیدم.

مدت زیادی در کمیته آن زمان واقع در تنگراه به عنوان بسیجی خدمت کردم. سن کمی داشتم به من اجازه ورود به جبهه را نمی دادند. علاقه بسیار داشتم تا به جبهه اعزام شوم.

روزی به ذهنم خطور کرد که در یکی از مینی بوس هایی که عازم جبهه بود مخفی شوم و با آنها بروم. تا چالوس هم رفتم که بر اثر یک بی احتیاطی راننده متوجه حضور من شد. در محلی به نام بهارستان من را نزد فرمانده جبهه برد تا تکلیفم روشن شود. آن موقع۱۳ سال بیشتر نداشتم و عشق حضور در جبهه در خون من نهفته شده بود.

پس از لو رفتن من توسط راننده هر کس چیز ی می گفت، به نصیحت کسی گوش نکردم و فقط به حضور در جبهه و گرفتن اسلحه فکر می کردم. خلاصه به هر طریقی که می شد توانستم اجازه از فرمانده بگیرم و در جنگ حاضر شوم.

درآن زمان هر دفعه که اعزام می شدیم طبق روال جبهه ها بعد از گذشت سه ماه ترخیص صورت می گرفت و پس از یکسال دوباره اعزام می شدیم.

فقط سری آخری که از طریق سپاه اعزام شده بودم بدلیل نزدیکی به زمان عملیات جبهه ماندم تا بعد از ترخیص در عملیات شرکت کنم.

به یاد دارم شهید یونس موسوی خسروی ( از شهدای شهر گالیکش ) در این عملیات فرمانده گردان بود و من را به عنوان فرمانده دسته قرار داد.

در مینی بوس پنهان شدم تا به جبهه بروم

۲- یکبار تصمیم گرفتم که از خراسان رضوی اعزام شوم. با علاقه بسیار به مشهد رفتم تا ثبت نام کنم، ولی متاسفانه مشکلی وجود داشت که بدون داشتن کارت اقتصادی خانوار ثبت نام نمی کردند.

من که کارت نداشتم خیلی ناراحت و نگران بودم. یکی از دوستان ساکن مشهد را دیدم با او به منزلشان رفتم. قضیه آمدن من ومشکلم را برای پدرش تعریف کرد. پدرش هم که شور، اشتیاق و بی تابی های مرا دید به من گفت: نگران نباشم و با کارت خانوار خودشان به محل ثبت نام آمد و من را اهل مشهد معرفی کرد تا ثبت نامم کردند و به جبهه اعزام شدم. این آخرین مرحله بود چون بعد از آن جنگ تمام شد.

۳- عملیات والفجر ۴ یا ۶ در حال بردن مهمات بودیم عراقیها پاتک زده بودند، قرار بود فردای آن روز عملیات برگزار شود از ناحیه کتف و شکم به صورت سطحی مجروح شدم و به بیمارستان منتقل شدم. بیمارستان بودم که شنیدم قرار است عملیات صورت گیرد به محض شنیدن خبر با همان لباسهای بیمارستان فرار کردم تا در عملیات شرکت کنم. بین راه به پست بچه های صدا سیما خوردم. به خیال اینکه آشپز هستم، من را تا منطقه با خودشان بردند.

در مینی بوس پنهان شدم تا به جبهه بروم

۴- به یاد دارم حوالی مهران قرار بود عملیات صورت گیرد، آن منطقه بسیار خشک و کویری بود ویک درخت هم آنجا دیده نمی شد. شهید یونس موسوی برگشت و به من گفت: نگاه کن « اینجه همش خاک و سنگه، هیچ دار و درختی نیست چطوری مشه اگه ما اینجه شهید شیم ».

در این عملیات من بسیم چی بودم گمشده بودیم. شهید رحیم کریمی (از شهدای گالیکش ) در این عملیات مسئول دسته بود و تمام عکسها و فیلمها تهیه شده از بچه ها همراه او بود حین پاتک دشمن رحیم تمامی وسایلش به همراه فیلم و عکسها را جا گذاشته بود این اطلاعات دست دشمن افتاده بود.

بعد از مدتی عراقی ها طبق عکس ها، فیلم ها و اسامی بچه ها ما را به عنوان اسیر از رادیو اعلام کردند در گالیکش هم شایعه شده بود ما اسیر شدیم با تلفن با خانواده تماس گرفتیم تا موضع را به اطلاعشاان برسانیم که این موضوع شایعه ای بیش نبوده.

در مینی بوس پنهان شدم تا به جبهه بروم

نیلکوه: با کدام یک از شهدای شهرستان همرزم و دوست بودید؟

از دوستانی که بیشتر با آنان ارتباط داشتم می توانم شهید کریمی، شهید یونس موسوی، شهید نقدی پور، شهید غلام تشکری و شهید غلامی که آرپیچی زن ماهری بود را می توانم نام ببرم. خوش به سعادتشان که رفتند، حیف شد که ما ماندیم.

خاطراتی از ستون پنجمی ها در جنگ؟

سال ۱۳۶۱ منطقه تنکاب حوالی گیلان غرب ستون پنجمی ها یک روز غذای ( آبگوشت ) کل رزمنده ها را مسموم کرده کردند.

سه نفر از بچه هایی که شیفت نگهبانیشان بود دچار دل درد شده بودند اجازه خواستند تا به بهداری بروند.

فرمانده فکر کرد که اینها می خواهند از نگهبانی در بروند و اجازه نمیداد. تااینکه از مناطق دیگر هم آمدند، طوری که کل منطقه خالی شده بود. ۵ تا ۶ هزار نفر بیمار شده بودند و فقط دو سه نفری سالم ماندند. تمام منطقه گیلان غرب تخلیه شده بود طوری که حتی مردم عادی هم در خیابان ها روی زمین افتاده بودند. کار خدا بود که در آن وضعیت دشمن پی به این موضوع نبرد که منطقه خالی از سکنه و سرباز شده و الا منطق باختران را به راحتی می توانست از آن خود کند.

در مینی بوس پنهان شدم تا به جبهه بروم

توصیه رزمنده جنگ تحمیلی قربان بیات به جوانان و نوجوانان:

آینده سازان میهن عزیزمان سعی کنند درس بخوانند و با تحصیل و پیشرفت علمیشان به جامعه خدمت کنند.

یاد و خاطرات جانبازان و شهدا و ایثارگران که در مناطق جنگی مظلومانه شهید شدند به ویژه سال های اوایل ۸ سال دفاع مقدس که با مشقات وسختی های فراوان ایستادگی کردند را به دست فراموشی نسپارند.

شنیدن این کلمات چه چیزی را در ذهن شما تداعی می کند:

توپ فوتبال: توپ جنگ

مادر جانباز: رنج کشیده

شهید یونس موسوی خسروی: خوش به سعادتش

مقام معظم رهبری: پدر بزرگوار ملت

فرمانده: اجرا کردن دستور و اطاعت

 

با تشکر از دوست عزیز و بزرگوار جناب امین کوهی مدیریت پایگاه خبری نیلکوه

منتشر شده در ۰۵ مهر ۱۳۹۲

منبع:
www.pirebad.blogfa.com/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *