شهدای روستای باغدشت / کازرون / فارس

شهدای روستای باغدشت / کازرون / فارس

 

شهید همراه حسینی
ویژگیهای اخلاقی و عملی و اجتماعی شهید:
راجع به اخلاق شهید حسینی لازم به توضیح نیست چنان اخلاقی داشت که مردم روستا و رفقا آرزوی صحبت کردن با او را داشتند چون اخلاق او به خصوص بود و علمش هم بسیار عالی بود و از نظر معنوی بی مانند بود و همه ما از او عبرت باید بگیریم چون روش و راهی که شهید داشت اصلا ناگفتنی است .

فعالیتهای اجتماعی – سیاسی – فرهنگی شهید:
نامبرده خیلی متدین و اهل تقوا بود و همیشه روزه و نماز غفلت نمی کرد و تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد اول در گردنه جعبه با خوانین قشقایی درگیر و نگهبانی می داد و چند بار به جبهه جنوب و دفعه آخر به غرب عازم شد و در حمله حاج عمران به فیض شهادت نائل شد واقعا اگر بی سواد بود برای روستا یک استاد بود چون رفقا در روستای باغدشت همه افسوس او را می خوردند .

موضع گیری های شهید در برابر گروهکهای ضد انقلاب:
شهید سید همزه مبارزی بی نظیر و شخصی متدین بود خوانین که در منطقه فارس بر علیه جمهوری اسلامی قیام کردند شهید مدتی در گردنه جعبه که بین روستای باغدشت و نوجین واقع است نگهبانی می داد . وهمیشه آرزویش این بود که این نوکران آمریکا را باید نابود کنیم تا آسوده باشیم و پس از آن هم عازم جبهه غرب در کردستان شد تا اینکه در حمله حاج عمران به آرزوی دیرینش که همان شهادت بود رسید .

نظر شهید درباره جنگ تحمیلی عراق علیه ایرن :
نظر شهید حسینی دیگر توضیح به گفتن نیست و واقعا در عمل ثابت کرد که این دلیر و شجاع همیشه آرزوی شهادت می کرد . از قول همرزمانش میگفت که شهید حسینی همیشه در مدت جبهه با لباس مندرس بسر می برد و کفش پینه بسته ، باز پینه می زد و همیشه لباس ساده را دوست داشت در وصف شهید حسینی خدا شاهد است هر چه بگویم کم است.

آخرین دیدار و خاطره و توصیه شهید :
شهید حسینی بعد از اینکه برادرش به شهادت رسید هفته او را تمام نمود و باز عازم شد تا اینکه کنار جاده با دوتن از رفقا که خداحافظی می کرد چند جمله شیوا گفت و هرچه رفقا گفتند که شما یک شهید دارید بس است گفت : خیر باید راه برادرم را ادامه دهم تا به همان آرزویم شهادت برسم و به دو تن از رفقایش توصیه کرد که جنگ را فراموش نکنند . حتی رفقا گفتند سرگ ساختمانت که نیمه تمام است تمام کنید گفت : من در آخرت برایم منزل درست کرده اند مثل اینکه می فهمید .

چگونگی شهادت :
در حمله والفجر ۳ که به منظور گرفتن پادگان حاج عمران نیرو های اسلام عملیات را آغاز نمودند چونکه پادگان حاج عمران تامین کننده تدارکاتی نیرو های ضد انقلاب و کومله بود پس از اینکه خطسوم نیروهای بعثی شکسته شد در خط سوم نیرو های صدامی به شهادت رسید لازم به تذکر است جمله شیرین از شهید که به همسنگرانش داشت میگفت دارد گفته شود به قولی از همسنگرانش میگفت همیشه میگفت : که آرزو دارم سرم از تنم جدا شود درست در روزی که شهید شد تجاوزکاران بعثی سر پاکش را از بدن جدا نموده بودند و بدون سر همچون جدش حسین به ملکوت پیوست .

نامه ی شهید( به شهریار سیفی،قدرت سیفی، محمد رضا دهقان)
…عرض سلام سلامتی شما را از خداوند متعال خواهانم و خواستارم ملالی ندارم بجز دوری شما که آنهم امید است با پیروزی نهایی برطرف گردد و اگر جویای احوال اینجانب سید حمزه حسینی باشید بحمدالله سلامتی برقرار است و ما در این جبهه های حق علیه باطل که هر وجب خاکش از خون بهترین جوانان رنگین شده بدعاگویی شما مشغول می باشیم .
و تا آخرین قطره خون خود را در راه اسلام و قرآن و خمینی بت شکن می ریزیم و از اسلام عزیزمان دفاع و با کفار از خدا بی خبر می جنگیم تا انشاءالله به پیروزی نهایی برسیم و تا آمریکا و نوکر باوفای آمریکا صدام را نابود نکنیم دست از جنگ نمی کشیم و امیدوارم که هر چه زودتر انتقام خون شهیدانمان را بگیریم وخانواده های شهدا را شاد کنیم و همگی به زیارت آقایم امام حسین مشرف شویم.
و شما هم پشت جبهه مبارزه بر علیه کفر و استکبار جهانی آمریکا خونخوار و بر منافقین داخلی کنید . و با کار و کوشش خود با اسلام ومسلمین و امام امت خدمت کنید و پشت جبهه را نگهدارید و فرصت از فرصت طلبان بگیرید. سهراب و داراب و مادرشان سلام برسانید و خانواده ات را سلام و مادرت را سلام برسانید و بچه ها را دید بوس نمایید تمام اقوام و آشنایان را سلام ودعا برسانید. و باید ببخشید از اینکه سواد ندارم و نمی توانم زود بزود نامه بدهم . دیگر عرضی ندارم خدانگهدارتان باشد .
محمد عبدالهی و داداله ارجمند و برادرم سید محمد و هم سنگرانم سلام می رسانند اگر به باغدشت تشریف بردید از پدرم سرکشی کنید. سید حمزه حسینی

منبع:بنیاد شهید کازرون       با تلاش:مرتضی ارجمند-محمد ایراهیمی نژاد

*************

شهید غلام مزارعی

شهید غلام مزارعی فرزند فتحعلی در سال ۱۳۰۹ در روستای خانیک فراشبند از توابع شهرستان فیروزآباد استان فارس دیده به جهان گشود و با تولد خود گرمی وشادی خاصی به پدر ومادر و اقوام خود بخشید ایشان در یک خانواده ی فقیر وتنگدست و مذهبی متولد شد که به سختی زندگی را سپری می نمودند و شهید بزرگوار دارای دو برادر دیگر و یک خواهر بودند و پس از گذراندن دوران طفولیت در سن نوجوانی به همراه پدر و مادرش و یک برادر که از خودش بزرگتر بود جهت امرار معاش شروع به کار وکوشش می نمودند تا بتوانند در آن زمان زندگی خود را بگذرانندو ایشان آنقدر زرنگ و قوی بودند که ازهیچ کاری ترس نداشتند و دست به هر کار سختی می زدند تا محتاج دیگران نشوند و شبانه روز تلاش می نمودند و چون در آن زمان در منطقه خانیک مدرسه نبود نتوانستند به مدرسه بروند و در فراشبند هم مشکل هزینه مدرسه و زندگی بسیار سخت بود وبه این دلیل بود که ایشان بی سواد بودند ودر سن جوانی بودند که مصیبت از دست دادن پدر ومادرشان از یک طرف و از طرف دیگر هزینه ی زندگی برای برادران و خواهرانش مشکلاتآن شهید بزرگوار را زیاد نمود به قدری که حتی یک ساعت هم از تلاش وکوشش نمی ایستادند و آن بزرگوار هیچ شغلی غیر از کارگری و کشاورزی نداشتند و پس از مشقات زیاد و مشکلات فراوان و پس از چند سال که کمی وضع زندگی آنها بهتر شد ، تصمیم به ازدواج گرفتند و توسط ریش سفیدان محل خودشان به روستای باغدشت آمدند و با یک خانواده فقیر و مذهبی همانند خانواده ی خودشان به توافق رسیدند و پس از چند ماهی که گذشت سرانجام ازدواج نمودند و با برادران و خواهرش همگی در یک خانواده شروع به زندگی نمودند و ایشان با تلاش خود برای هر دو برادرش زن گرفت و تنها خواهر خود را به خانه بخت فرستاد و تا حدودی خیال خود را راحت نمود و همیشه در محل می گفت خدا را شاکرم که در جلو خواهر و برادرانم رو سفید شدم و لااقل توانستم آنها را سروسامان بدهم. خلاصه پس از گذراندن مدتی زندگی به همین طوریا (به همین روال)خداوند ثمره زندگیش دو فرزند پسر و سه فرزند دختر به ایشان داد و شادی وشور فراوانی در این خانواده رونق گرفت چون شهید بزرگوار روزها به کسب وکار مشغول بود و شبها به کانون گرم خانواده می رفت با زن وفرزندان و خانواده دور هم جمع بودند و تا نیمه های شب به شکر گزاری و دعا به درگاه خداوند خویش مشغول بودند و پس از مدتی چون وضعیت کار در روستای خانیک خوب نبود با توافق زن وفرزندانش جهت امرار ومعاش مجبور شدند زادگاهش را ترک کنند و به روستای باغدشت که محل تولد هسرش بود، بیایند و در کنار قوم و خویشان همسرش مشغول به کار شدند و به طوری که همه ی روستای باغدشت شیفته ی اخلاق و رفتار ایشان شده بودند اینقدر ایشان زرنگ و شجاع ونترس و با شهامت بودند و اینقدر برادر امن و صادق ودرستکار بودند که همه ی محل دلشان می خواست که ایشان در کار کشاورزی شریک آنها بشود و آن شهید بزرگوار آنقدر متواضع بودند که حتی کسی که که سن او از ایشان هم کمتر بود آرزو داشتند که یک بار جلوتر از ایشان سلام کنند و خداود آنقدر ایشان را دوست داشت که ایشان در روستای باغدشت محبوبیت خاصی داشتند و مورد احترام کلیه ی اهالی باغدشت قرار گرفته بودند و مردم نگذاشتند که ایشان چون وطن خویش و اقوام و برادرانش را که به اجبار ترک کرده بودند سختی ببینند و احساس تنهایی نمایند با همه ی مردم باغدشت برادر و دوست بودند و همه از ایشان راضی بودند چون هیچ وقت نبود که کسی کاری به ایشان رجوع کند و ایشان نه بگویند همیشه مصمم و با اراده ی بسیار قوی و با یاد خداوند شروع به کار می کردند به طوری که زبانزد همه مردم بودند .
ایشان با نماز وروزه و با تقوا و پرهیزکار بودند و آنی از عبادت و تقوای خود غافل نشدند در ماههای محرم وصفر به عزاداری می پرداختند و در نذورات در آن ماهها به مردم کمک می کردند ماه مبارک رمضان به تقوا مشغول بودند و همراه روزه گرفتن و عبادت در روز، جهت امرار معاش خود و خانواده کار می کردند و هیچ وقت از کار خسته نمی شدند که مبادا زمانی زن و فرزندانش احساس که ایشان خسته شده است تا اینکه انقلاب اسلامی ایران به رهبری آیت العظمی امام خمینی (ره) شروع شد وایشان در زمان انقلاب فردی بودند که در تبلیغات علی رغم اینکه سواد نداشتند ولی فعالیت خود را همیشه زیادتر می نمودند و همراه اهالی محل به شهرستان کازرون می رفتند و در تظاهرات شرکت می نمودند و همکاری مستمری با انقلابیون داشتند به مساجد می رفتند و در جلسات مذهبی وانقلابی فعالیت چشمگیری داشتند و همکاری های لازم را با مردم می نمودند و پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی که خوانین مزدور که با وساطت امام راحل (ره) به ایران اسلامی آمده بودند و نتوانستند خودشان را نگه دارند و با تعدادی از اطرافیانش که همانند خود خوانین، مزدور بودند با دولت اسلامی شروع به ناسازگاری نمودند و جنگ با خوانین مزدور شروع شد و آن شهید بزرگوار فردی با غیرت و با شهامت وبا رشادت بودند که در جنگ با خوانین پیش قدم شدند و با آنها به جنگ پرداختند و به همراه برادران سپاه وبسیج به عنوان رزمنده ای دلاور و جان به کف تا نابودی کلیه ی خوانین مزدور و طرفدارانشان از پا ننشستند تا آنها را نابود نمودند و همیشه با برادران بسیج و پایگاه مقاومت شهدای باغدشت همکاری بسیار صمیمانه ای داشتند و خود را خادم اسلام و امام و سپاه وبسیج و مردم می دانستند و همه او را خیلی دوست می داشتند و چندی نگذشت که سرانجام در سال ۱۳۶۲ با جمعی از برادران بسیجی روستای باغدشت از جمله شهید سید همزه حیسنی و شهید صفدر جوکار از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کازرون راهی جبهه های نور علیه ظلمت با مزدوران بعثی به نبرد مشغول شدند و همیشه در جبهه که بودند به نقل برادران همسنگرش که می گفتند : ایشان سحر ونیمه شب ها دست به دعا بر می داشت و از خداوند خویش طلب مغفرت می نمود واز درگاه خدای خود آرزوی شهادت می نمود و می گفت بارالها اگر ای بنده ی حقیر اندازه ی یک دانه ی جو پیش شما ارزش دارم و از گناهانم گذشته ای و مرا مورد لطف خود قرار داده ای و مرا در جوار رحمت خویش قرار داده ای لحظه به من حقیر سر تا پا تقصیر بنگر و خون ناقابل مرا جهت سیراب کردن درخت پر برکت اسلام و پایداری اسلام و مسلمین و رهبری قبول بفرما و شهادت را نصیبم بگردان که تنها آرزویم شهادت در راه خدا و پیامبران و اسلام و قرآن و ائمه اطهار و رهبری معظم امام خمینی (ره) و در راه میهن اسلامی ایران می باشد و خداوند بزرگ هم که ایشان را بسیار دوست داشت سرانجام چندی نگذشت که در مورخه ی ۱/۵/۱۳۶۲ هنگام نبرد با مزدوران بعثی در منطقه حاجی عمران در عملیات والفجر ۲ به درجه ی رفیع شهادت نائل شدند و در گلزار شهدای امام زاده چهلتن روستای باغدشت در جوار شهیدان والامقام و همرزمانش به خاک سپرده شدند . روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

منبع:بنیاد شهید کازرون       با تلاش:مرتضی ارجمند-محمد ایراهیمی نژاد

منبع:

baghdasht.ir/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *