یادی از نجارهای زحمتکش / بام / اسفراین

یادی از نجارهای زحمتکش / بام / اسفراین

    خیلی از ما شاید نام آنها را نشنیده باشیم. تعدادی از افرادی که با ما زندگی کرده اند و ما از آنها خاطرات فراوانی به یاد داریم؛ شغلشان شغل انبیاء بوده و محصولات آنان در منازل ما هنوز هم قابل مشاهده است. کسانی که با دقت به عناصر یک خانه به شکلی کاملا" هوشمندانه و با تیزبینی شخصیت می دادند. علاوه بر اینکه برای کارشان دستمزد می گرفتند، به همه ابعاد فرهنگی و کارکرد یک منزل مسکونی به طرزی دقیق همت می گماردند.

     اهالی هم بر حسب نیازشان به این صنف مراجعه می کردند. کسانی که توان مالی خوبی داشتند، درهای قشنگ تر و شکیل تری سفارش می دادند. کسانی که از توان مالی ضعیف تری برخوردار بودند، درهای کم مایه تری سفارش می دادند. اما عموما" درها برحسب مشاغل افراد درنظر گرفته می شد. مثلا" کسی که کشاورز بود، می بایست صاحب دروازه ای می شد که بتواند چارپا را همراه با بار از این ورودی عبور دهد. کسی که خوش نشین و مغازه دار بود، او به شرایط خود توجه داشت؛ او نه دامی داشت و نه چارپایی. همان در یک لنگه هم برای او کفایت می کرد. با این تفاسیر، صنف زحمتکش نجارها به خوبی کارشان را انجام می دادند.

     در زمان ما محیط روستا فاقد عناصر زیبایی شناختی بوده است، با این حال همین درها به طرزی هنرمندانه، آرامشی را به روح ساکنان این منازل تزریق می کرد که هم اکنون نیز این آرامش را با اندکی درنگ در این خانه ها عمیقا" احساس می کنیم. من هرگاه در کوچه های بام قدم می زنم با دیدن چنین درهایی به وجد می آیم. لحظاتی در کنارشان می مانم و از آنها عکس یادگاری می گیرم. این گونه رفتارها بخاطر دلتنگی های من است. اکنون در منزلی ساکنم که از تکنولوژی روز بهره می برد، نه کوبه ای روی آن نصب شده و نه دستگیره ای. با ریموت در پارکینگ را باز می کنم و بدون آنکه از ماشینم پیاده شوم، از طریق آسانسور با کمترین زحمت وارد منزل می شوم. اما این خانه های به ظاهر راحت و امن، فاقد هیچ روح و معنایی است. دلم می گیرد از این کسالت و استرس های روزمره، خسته و آزرده می شوم از ماندن ساعتی در اینجا.  

     اما در بام دیگر هیچ خبری از درهای تخته ای نمی بینیم. جای آن درهای چوبی، درهای آهنی به چشم می خورد. حتی از سردرها هم خبری از سنگ و گچ و طاق نیست. یادتان می آید چه میخ های فلزی بزرگی روی این درها نصب شده بود؛ این میخ ها علاوه بر اینکه زیبایی مخصوصی به در هدیه می داد، قطعات چوبی عمودی را به قطعات افقی متصل می کرد.

     خلاصه که من از درهای چوبی قدیم لذت می برم. درهایی که هنرمندانه، زیبا و با عشق و علاقه وافر نجارهای ماهر بام ساخته می شدند. نجارهایی که علاوه بر هنر نجاری، صاحب هنر خراطی نیز بودند. تعدادی از اسامی آنها در ذهنم باقی مانده است؛ کسانی که معاصر من بودند و اکنون چشم از جهان فرو بسته اند. مرحوم صانعی یا همان "باقر استاد کاظم". انسان با اخلاقی که با نهایت دقت و خونسردی کار خود را انجام می داد. منزل او در ضلع جنوبی منزل مرحوم غلام قهاری واقع شده بود؛ درست روبروی قبرستان کهنه و دبیرستان دخترانه حال حاضر. هر وقت مسیرت را به سمت جنوب بام در پیش می گرفتی، اگر زمستان بود، کنار دیوار گلی، مشغول گرفتن آفتاب زمستانه بود، اگر هم تابستان و بهار از آنجا عبور می کردی، همیشه با تیرهای سپیدار کلنجار می رفت تا از آنها در و پنجره ای بسازد برای مردم بام.

     در قسمت شمالی بام هم محله نجارها و آهنگرها قرار داشت. "استاد علی هنگر" سرآمد اینها بود. کار او ساختن داس و تیغ و تبر بود. علاوه بر این چارپایان را نعل می کرد. برادران محمد ابراهیم و ابوالقاسم ابراهیمی نیز سالهای سال مشغول رتق و فتق امور مردم بودند. انسان های بی آلایشی که تمام هنر خود را وقف مردم کرده بودند. در یکی از روزهای تابستان – شاید بیست سال پیش- بود که مردم  لا اله الا الله گویان، یکی از همین  ها  را که چشم از جهان فرو بسته بود، به سوی بهشت نبی تشییع کردند. من خیلی خوب یادم می آید اصطلاحی که همیشه در اینجور مواقع بر زبان مردم جاری بود. آنها می گفتند: " او تن تندرست بود، ناهارش را خورده بود و به یکباره چشم از جهان فروبست." این اصطلاح در باره مرحوم محمد ابراهیم ابراهیمی از آن جهت کاربرد داشت که مرگ او خیلی سریع و ناگهانی روی داده بود.

     در خیابان تخته هم کارگاه نجاری مرحوم حبیب هوشیار واقع شده بود، او نیز نجار متبحری بود که متاسفانه چراغ عمرش فروغ چندانی نداشت. او نجار مدرن و با سلیقه ای بود.

 درهای چوبی بام

درهای چوبی روستای بام

     اگر به درها دقت کنید دو نوع دستگیره دارند. دستگیره حلقوی شکل برای باز و بسته کردن، و دستگیره زنجیری شکل برای قفل کردن. اغلب درها هم دولنگه دارند. این درها از سمت داخل حیاط  قطعه ای داشتند که شبها جهت بستن مورد استفاده قرار می گرفت. سر در این منازل هم اغلب دارای سقف معمولی تیر چوبی بود. بعضی از سر در خانه ها به وسیله اشیائی تزئین شده بودند. برخی از صاحبخانه های باذوق و سلیقه، برای دفع چشم زخم از آویزان کردن جمجمه گوسفند و گوساله و الاغ و یا تکه استخوانی غفلت نمی کردند. هنوز هم با قدم زدن در برخی از کوچه های بام می توانیم چنین خاطراتی را زنده کنیم، با این تفاوت که رنگ این جمجمه ها از بین رفته و روی آن از تار عنکبوت پوشیده شده است.

     با این همه اهالی این خانه ها با آرامش در اتاق ها استراحت می کردند. اصل بر زندگی و جلای روح در فضای گرم منزل بود. اما امروز به رغم اینکه از آرامش و آسایش ظاهری برخورداریم، این تکنولوژی روزآمد، آزارمان می دهد. گفتگو های صمیمانه اعضای خانواده مثل گذشته ها نیست؛ داستان ها و حکایات و شعرها و ضرب المثل ها و حافظ خوانی و گلستان سعدی و حفظ سی پاره هم به حاشیه رفته است. بازی های بچه گانه الک دولکی هم  جای خود را به کامپیوتر داده، به جای کوچه ها، گیم نت ها محل اجتماع آنان شده و هر کسی در گوشه منزل خود آرام گرفته است. گریزی نیست، باید بر همین منوال حرکت کرد. با این حال من حسرت روزهای گذشته را می خورم که خیلی چیزهای ارزشمندی را از دست داده ام، سهم من از همه آن درهای قشنگ و چشم نواز و ساکنان آن منازل، فقط یادآوری آن خاطرات است.

     من با این پست خواستم یادی کرده باشم از نجارهای خوب و زحمتکش بام. کسانی که دیگر در قید حیات نیستند و چشم انتظار یادی از من و شما. به روان تمامی آنها درود می فرستم و از خدا می خواهم با صالحان و اولیاء محشورشان کند. شما دوست عزیزی هم که این مطلب را می خوانید اگر تصویری از آنها در آلبوم هایتان دارید، به نشانی مدیر وبلاگ ارسال کنید تا در همین پست در معرض دید کاربران قرار دهیم.

درهای چوبی روستای بام 1.

درهای چوبی روستای بام 2

درهای منازل روستای بام

درهای چوبی منازل بام

منبع:

baam91.blogfa.com/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *