شهید غلامعلی محمدزاده وادقانی / وادقان

شهید غلامعلی محمدزاده وادقانی / روستای وادقان / کاشان

http://s5.picofile.com/file/8111921742/gholamali_mohammadzade.jpg

نام:غلامعلی

نام خانوادگی:محمد زاده وادقانی

نام پدر:علی نقی

تاریخ تولد:۱۳۳۷/۸/۱۰

تاریخ شهادت:۱۳۶۲/۱/۲۳

http://s5.picofile.com/file/8111921742/gholamali_mohammadzade.jpg

نام:غلامعلی

نام خانوادگی:محمد زاده وادقانی

نام پدر:علی نقی

تاریخ تولد:۱۳۳۷/۸/۱۰

تاریخ شهادت:۱۳۶۲/۱/۲۳



روزهای سرد پاییزی در حال سپری شدن است و ماه دوم خود را پشت سر می گذارد .چند روزی است که در گوشه ای از روستای وادقان خانواده ای منتظر تولد نوزادی هستند . دهمین روز آبان ماه سال ۱۳۳۷ هجری خورشیدی که از راه می رسد صدای گریه نوزادی به گوش می رسد که حاکی از تولد و آغاز زندگی جدیدی است .نوزاد پسری که پدر به عشق امام اولش او را غلام مولی و مقتدایش علی می نامد.آری غلامعلی دیده به جهان گشود و به جمع خواهران و برادرش که بی صبرانه منتظر تولدش بودند پیوست. شاید آن روزی که پدر قنداقه فرزندش را در آغوش می کشید باورش نمی شد چند سال بعد او قنداق تفنگ به دست برای حفظ همان اذان و اقامه ای که در گوشش طنین انداز می شد خواهد جنگید.غلامعلی مثل سایر بچه های روستا دوران کودکیش را با شیطنت ها و بازی گوشی هایش سپری کرد . شش سال بعد در ماه مهر که هم ماه مهربانی و محبت است و هم ماه علم و دانش او نیز مثل همه هم کلاسی هایش به مدرسه ابومسلم خراسانی رفت و پشت میزهای رنگ و رو رفته به تحصیل علم و دانش پرداخت . اما دست تقدیر روزگار او را به تهران کشاند. تهران شهر بزرگ و پر آب و رنگی است که هر بچه روستایی آرزوی سفر کردن به آن جا را دارد و بی شک زرق و برق آن نیز تاثیر خودش را خواهد گذارد اما غلامعلی نه تنها تحت تاثیر قرار نگرفت بلکه به کوچکترین مسائل شرعی نیز حساس بود چرا که در هنگام رفتن به جنگ درخواست کرده بود پول تلفن هایی که در محل کارش زده حتما پرداخت شود.اما در این شهر بزرگ زیستن سخت است هر چند برادر بزگتر باشد که بتوان به او تکیه کرد اما غلامعلی از همان ابتدا دوست داشت که مستقل باشد لذا در تهران مشغول به کار شد و به شیشه بری رفت. کم کم او برای خودش مردی شد که باید به اجباری می رفت . لذا لباس سربازی بر تن کرد و مدت زمان زیادی نگذشته بود که زمزمه انقلاب اسلامی فراگیر شد.او که درس آموخته مکتب فرزند خمینی کبیر حضرت آیه الله تقدیری بود و بارها در مسیرهای تاریک روستا چراغ زنبوری به دست به همراه پیر و مرادش راه حسینیه تا خانه آیه الله تقدیری را رفته بود نمی توانست مسیر درست را تشخیص ندهد لذا به فرمان امام از سربازی فرار کرد تا انقلاب پیروز شد.بعد از انقلاب در سال ۱۳۵۹ به فکر ازدواج افتاد و در همان  تهران با خانواده ای مذهبی و اهل وادقان ازدواج کرد و پس از ازدواج در شرکت دام و طیور تهران مشغول به کار شد.اما هیچ چیز نه چشم های گریان همسر و نه کار و کاسبی نتوانست مانع از رفتن او به جبهه شود. در تاریخ ۱/۱۲/۱۳۶۱ به همراه همرزم و یار دیرینش رمضانعلی اسماعیلی عازم جبهه شد.به قول خودش کوله ای بر دوش گرفت که پر بود از گاز استریل شده و پنبه و باند و چسب و … برای مرهم گذاردن بر زخم های مجروحانی که در حین عملیات زخمی می شدند و غلامعلی ما امدادگر شد.خدا می داند او بر زخم های چند شهید و مجروح رسیدگی کرد اما گویا قسمت این است که سقا تشنه باشد و امداد گر بی امداد.خدا همیشه بهترین ها را گلچین می کند او نیز انتخاب شده خدا بود.سرانجام در تاریخ ۲۳/۱/۱۳۶۲ خدا او را به ملاقات با خود دعوت کرد و آیا می شود که عاشق به خواسته معشوق تن در ندهد. امدادگر در خون خود غلطید و هیچ کس به امدادش نیامد. خبر شهادتش به سرعت به سمت وادقان در حال حرکت بود.از کجا حرکت می کرد؟ از فکه. انگار فکه  با بچه های وادقان عهد بسته بود که محل پرواز و عروج عاشقانه شان باشد.عملیات والفجر مقدماتی سه گل زیبا از وادقان پرپر کرد. حالادیگر باید نوشت: شهید غلامعلی محمدزاده ، شهید رمضانعلی اسماعیلی و  شهید ابوالفضل رضایی.  خوشا به سعادتشان و بدا به حال ما که ما ماندیم و انها پر کشیدند. زادگاهش ملتهب شد.مردم به تکاپو افتاده اند.زمزمه به گوش می رسد، روستایی کوچک در دل کویر مرکزی ایران پذیرای دو شهید است وادقان شهید زیاد داده اما نه دو شهید باهم. بدن غلامعلی خیلی ترکش خورده و جای سالمی ندارد و هنوز خون از بدنش جاری است . پیر و مرادش او را  چند بار کفن کرد اما غلامعلی عهد بسته با خدا که خون آلود او را زیارت کند. لذا او را با همان لباس خاکی اش به خاک سپردند…. او رفت ولی یاد و خاطره اش همیشه با ماست. اما گویا وادقان حاضر نیست نام شهدایش را بر کوچه ها و محله هایش تحمل کند، چرایش را هیچ کس نمی داند اما در گو شه ای از پایتخت هنوز در پشت پاکت نامه ها و روی قبوض مختلف نوشته می شود؛ آدرس : تهران – سه راه آذری …کوچه شهید غلامعلی محمدزاده وادقانی


وصیت نامه شهید غلامعلی محمدزاده وادقانی:

انا الله و انا الیه راجعون

"ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص"خدا آن مومنان را که در صف جهاد با کافران مانند سد آهنین همدست و پایدارند بسیار دوست میدارد.

با سلام و درود بی پایان به رهبیر کبیر انقلاب و قلب تپنده این امت و خورشید نور افشان جماران و با سلام و درود بر شهیدان راه حق و حقیقت و با سلام بر امت حزب الله و شهید پرور بخصوص اهالی محترم و شهید پرور وادقان چند کلمه ای به عنوان وصیتنامه خدمت شما برادران و خواهران عرض می نمایم:

ای برادران و خواهران انگیزه رفتن من به جبهه این بود که حضرت امام خمینی فرمانده کل قوا دستور فرمودند که رفتن به جبهه ها واجب کفائی است لذا اینجانب لازم شرعی دانستم که به فتوای امام خمینی لبیک گفته و انجام وظیفه نمایم و این وصیت نامه را در کنار سنگر عشق و شهادت که هر لحظه امکان شهادت است می نویسم،هر چند که خود را لایق آن نمی دانم ولی باید بدانید بنده برای انجام تکلیفی که بر عهده ام بود ، به اینجا آمدم به خاطر اینکه توانسته باشم ، تکلیف الهی خود را انجام و دین خود را به اسلام ومسلمین ادا کنمو خداوند بنده حقیر را رحمی نماید و از گناهانی که در این چند ساله مرتکب شده ام درگذرد و در این امتحان مرا موید بداردو به آرزوی خود که پیروزی یا شهادت است برسم،پدران و مادران به شما می گویم که هر چند می توانید به جبهه ها کمک کنید و جوانهای خود را تشویق کنید تا بتوانند ، جای شهدا و مجروحین را در جبهه پر نمایند و شما هم دعا کنید که هر چه زودتر آنها پیروز شوند و این رژیم بعث را سرنگون کرده و چشمهای گریان این ملت را به صحن و سرای اباعبدالله الحسین برسانند و از شما می خواهم چنانچه غیبت یا کارهای خلاف شرعی انجام داده ام مرا ببخشید و خداوند اجر فراوانی به شما بدهد و ای کسانی که در تشعیع جنازه و مجلس یادبود اینجانب شرکت کرده ایند ، خداوند انشاءالله قدمهای استوار شما را به کربلا برساند و اجر آن را از خداوند بخواهید و من از شما بسیار ممنون و متشکرم و شرکت شما در این مجالس باعث رونق دادن به اسلام میباشد و امیدم چنان است ، که خداوند مرگ شما را در شهادت قرار دهد و همه بدانید ، این دنیا مزرعه آخرت است و خداوند در آخرت از ما حساب خواهد کشید،چه بهتر است اوقات خود را به اسلام و مسلمین و عبادت حق تعالی بگذرانیم و برای آخرت خود توشه جمع آوری کنیم و هر موقع که امام فتوایی می دهند آن را با جان و دل بپذیرید و به آن پاسخ لبیک بگوییم که مبادا یک دفعه قلب ایشان بشکند که امام زمان دیگر از ما راضی نخواهد شد، چون راه او راه امام زمان است و جوان های عزیز باید بدانیم  که مرگ هر موقع باشد و به سراغ ما خواهد آمد ، پس چرا ما به سراغ مرگ نرویم و آن را در آغوش نگیریم و این دنیا جای ماندنی نیست و ما باید همه برویم ، شرافتمندانه ترین مرگ شهادت در راه خدا است و من از خداوند میخواهم که مرگ مرا شهادت من قرار دهد و از شما می خواهم که در خواندن نمازهایتان مرادعا کنید،رزمندگان اسلام را دعا کنید ، مجروحین و معلولین جنگی را دعا کنید و و از خداوند متعال بخواهید  که به خانواده شهدا صبر عنایت بفرمایید و از خداوند متعال بخواهید تا ظهور حضرت مهدی (عج) ، امام خمینی را پایدار بدارد و حکومت ما به حکومت حضرت مهدی (عج) متصل گرداند.

                                        و السلام همه شما را به خدا می سپارم


گنیجه آثار این شهید بزرگوار در سایت شهدای وادقان به آدرس http://shohadaevadeghan.blogfa.com/ قرار دارد.

ارسال کننده:
خبرنگار روستای وادقان / کاشان

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *