شهدای روستای کوشکک / نی ریز / فارس

شهدای روستای کوشکک / نی ریز / فارس

کهزاد، عاشقی بود که دل در کمند معشوق نهاده بود و آرزوی رسیدن به وصال یار، هر لحظه او را مشتاق تر می کرد.او که با فرا رسیدن بهار-۱/۱/۱۳۴۸-چون غنچه ای زیبا،میان خانواده ای مذهبی،در شهرستان نی ریز،بخش آبادۀ طشک،روستای کوشکک شکفته شد،لبخند شادی را به لبهای مادر و پدر نشاند.روزگار کودکی را به سرعت سپری ساخت و برای آموختن راهی دبستان شد. دورۀ ابتدایی را در دبستان شهاب کوشکک با موفقیت به پایان رساند و جهت ادامۀ تحصیل،به مدرسۀ شهید آیت الله طالقانی آبادۀ طشک عزیمت نمود.  ۲۰/۱/۱۳۶۳ بود که تصمیم گرفت در میان مدافعان حریم علوی و اسلام ناب محمدی حاضر شود و در مقابل دشمن متجاوز،چون کوهی استوار بایستد.از این رو سنگر مدرسه را رها کرد و با اطاعت از فرمان امام و مقتدای خود،به عنوان بسیجی،راهی جبهه شد.تا تاریخ شهادتش،مخلصانه در راه دفاع از اسلام و انقلاب قدم برداشت.در عملیات بدر،هدف اصابت ترکش خمپاره های بعثیون قرار گرفت و مجروح شد.اما هنوز بهبودی کامل نیافته بود که دوباره راهی جبهه ها شد.وی در مجموع چهار نوبت به جبهه رفت.سرانجام در عملیات والفجر ۸،شامگاه ۲۷/۱۱/۱۳۶۴ در مرحله ای دیگر از عملیات به همراه دیگر دلاور مردان گردان کمیل،بر دشمن تاخت.مکر دشمن آنها را به محاصره انداخت و مظلومانه به شهادت رساند.پیکر مطهرش پس از یازده سال مفقود بودن،توسط جویندگان نور پیدا و به زادگاهش منتقل و در گلزار شهدای کوشکک به خاک سپرده شد.

روحش شاد و نامش جاودان

***

وصیتنامۀ شهید کهزاد رحمانی

فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوه الدنیا بالاخره و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما.

کسانی که زندگی دنیا را به آخرت فروخته اند،باید در راه خدا پیکار کنند و هر کس در جهاد در راه خدا کشته شد یا فاتح گردید زود باشد که او را در بهشت ابدی اجری دهیم.                                                                                                                  (سوره نساء،آیه۷۴)

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و یاری دهندۀ مظلومان و ستم دیدگان.

با سلام و درود بر ساحت ولی عصر(عج)فرماندۀ کل قوای جبهه های جنگ نور علیه ظلمت و نایب بر حقش،خمینی کبیر،شیر جماران،قلب تپندۀ امت و بر شهیدان،از هابیل تا کربلای حسین(ع)و از کربلای حسین(ع)تا شهیدان کربلای خونین خمینی و به نام اسیران در چنگال صهیونیزم.سلام بر تو ای پدر و مادرم. سلام بر شما ای امت حزب الله و همیشه در صحنه و رزمندگان اسلام که جبهه های جنگ را با مناجات خود عطر آگین می کنید.

وصیتنامه را شروع می کنم:

اینجانب کهزاد رحمانی، فرزند حسین، متولد۱۳۴۸، اعزامی از نی ریز فارس، روستای کوشکک.اولین کلامم این است که ای امت حزب الله وخدا جوی اسلام،خمینی عظیم الشأن،بنیانگذار،جمهوری اسلامی ونایب بر حق امام زمان(عج) را تنها نگذارید وگوش به فرمانش باشید.خدای تعالی را شکر می کنم که سال های عمرم را تا فرا رسیدن یوم الله قرار داد.اکنون یوم الله دیگری است که پیرو یوم الله حسین(ع) می باشد،همان یوم اللهی که هزار و اندی سال بیش از این یوم الله خمینی، یعنی حسین(ع) در میدان شهادت، یعنی روز عاشورا «ندای هل من ناصر ینصرنی» را سرداد. اینک ما هستیم که می گوییم حسین جان اگر در آن روز، در آن بیابان داغ وسوزان کربلا، کسی جوابت نداد وبه فریادت نرسید، ما پیروانت و سربازانت، در فضای گرم خونبار و بیابان سوزان خوزستان به ندای غریبت لبیک می گوییم.حسین جان،لبیک، ای امام زمان(عج)لبیک.ای قرآن و اسلام لبیک،لبیک،لبیک،اللهم لبیک.پس ای خمینی!ای رهبرم!فرمانده کل قوا،پیر جماران،در هم کوبندۀ مستکبران،استعمارگران و شیاطین،حسین زمان،روح الله خمینی،قلب تپندۀ ملت،به تو هم لبیک.امت حزب الله،ای خواهران و برادران دلسوز به اسلام و انقلاب!وحدت کلمه را حفظ کنید.گوش به فرمان حسین زمان باشید.بیدار باشید که دشمنان اسلام از ما بیدارترند و ما باید هوشیار تر و بیدارتر به فرامین گوهر بار ولایت زمان که سخن خدا بر زبانش جاری است،باشیم.از اختلاف و تفرقه و باندبازی بپرهیزیم که تنها شکست اسلام[در]شکستن وحدت و یکپارچه گی حزب الله است.پشتیبان دولت باشید و در فراز و نشیب های انقلاب دولت و رهبر را با جان و مال حمایت کنید که آقا امام زمان(عج)از شما راضی و خشنود باشد.به خدا سوگند برندگان این دنیا و آخرت کسانی هستند که این نظام جمهوری اسلامی را حفاظت و پشتیبانی می کنند.جبهه های جنگ را با جانتان و مالتان یاری کنید.

بروید به این دانشگاه الهی و خودتان را بسازید.عشق،شوق،آمیختگی و لذت،جز در مقابل خدا هیچ معنا و تعبیری ندارد.زندگی این دنیا را خانه اصلی خود نپندارید که زندگی برای رفتن است.ما برای خوشی به این دنیا نیامده ایم.الدنیا مزرعه الاخره،دنیا مزرعه آخرت است.نتیجه کشت آن در آخرت می باشد.ما برای امتحان و آزمایش آفریده شده ایم و به این دنیا آمده ایم.این قدر به فکر دنیای فانی نباشید که چشم بر هم بگذاریم تمام خواهد شد.

ای امت شهید پرور و همیشه در صحنه!وصیت شهدا به ما این است که انقلاب اسلامی خیلی گران به دست ما رسیده است.این انقلاب با خون رشد کرده و باید با خون هم به ثمر برسد،یعنی باید به تمام جهان صادر شود.از خون شهیدانی چون بهشتی ها،باهنرها،رجایی ها،مطهری ها و شهیدان ۱۵ خرداد و ۱۷ شهریور و دیگر شهدا،ما همگی از کوچک تا بزرگ مدیون خون این لاله های سرخ هستیم.مسئولیتی خیلی سنگین و سخت بر دوشمان است،آنها جان خود را فدای اسلام و قرآن کردند و محفل تاریک را برای ما روشن کردند.پس شهدا چه وصیتی به ما کرده اند؟گفته اند که راه ما را ادامه دهید.رهبر انقلاب را تنها نگذارید.پس چرا به خود نمی آییم؟چرا بعضی حرکت نمی کنند؟به خدا سوگند اگر راه شهدا را دنبال نکنید،شهدا در روز محشر جلوی ما را خواهند گرفت.به ما می گویند چرا راهمان را ادامه ندادید؟جواب این عزیزان را چه می دهید؟آیا اگر این عزیزان نرفته بودند و بدنهای نازنین خود را در مقابل توپ و تانک[نداده]نگرفته بودند ما حالا آزاد بودیم؟

به خدا برادرم و خواهرم،اگر ایثار و فداکاری رزمندگان اسلام نبود،امام،دین و قرآن را از بین می بردند،حکومت اسلامی را بر می چیدند،جامعه ما را به جامعه ای غربی تبدیل می کردند.خلاصه برادرم تو با جنگیدن در میدان رزم و خواهرم تو با حجاب خود می توانید راه شهدا را ادامه دهید.

لینک ثابت | نوشته شده توسط بچه های باحال کوشکک در یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ و ساعت ۲۳:۵۸ | نظر بدهید
زندگینامه شهید بهزاد نگهداری
زندگینامه شهید بهزاد نگهداری

قصۀ عشق بازی بهزاد با معشوق در میدان مبارزه،حکایتی دارد شنیدنی،باید چون بهزاد بود،همو که در تاریخ ۱/۴/۱۳۴۶ میان خانواده ای مذهبی و متدین،در روستای کوشکک به دنیا آمد و

دوران طفولیت را در کانون گرمی گذراند که با اسلام و احکام اسلامی آشنایی داشت. خانه ای که همسایۀ مسجد بود و همجواری با خانۀ خدا بهزاد را مسجدی و الهی پرورش داده بود.هفت

ساله بود که اولین گامهای آموختن را به سوی دبستان شهاب کوشکک برداشت و دورۀ ابتدایی را آغاز و با موفقیت به پایان برد.سپس دورۀ راهنمایی را در مدرسۀ ارشد با موفقیت پشت سر

گذاشت و برای ادامۀ تحصیل راهی آبادۀ طشک شد و در دبیرستان آیت الله طالقانی توانست مدرک پایان متوسطه(دیپلم) را با موفقیت به دست آورد.برای اولین بار در تاریخ ۱۷/۸/۱۳۶۱

برای مبارزه با دشمن متجاوز عازم جبهه شد و بعد از آن در چهار نوبت دیگر به مدت هجده ماه در میادین نبرد حضور پیدا کرد و توانست در عملیات های کربلای ۴،کربلای ۵ و والفجر ۸ در

مناطق شلمچه و فاو شرکت کند.در عملیات والفجر ۸ از ناحیۀ دست چپ مجروح شد لکن این امر او را از رفتن به جبهه باز نداشت.سرانجام شیر مرد دلاور جبهه در کربلای ۸-منطقۀ

شلمچه-در تاریخ ۲۹/۱۰/۱۳۶۵ دعوت نامۀ دوست را پاسخی جانانه داد و شهد شیرین شهادت را گوارای وجود خود کرد.پیکر مطهرش در گلزار شهدای حسن آباد به خاک سپرده شده است.

روحش شاد و نامش جاودان

لینک ثابت | نوشته شده توسط بچه های باحال کوشکک در یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ و ساعت ۲۳:۵۷ | نظر بدهید
زندگینامه شهید فرهاد رضایی

چه فرهادها مرده در کوه ها                                                     چه حلاجها رفته بردارها

 همی گویم و گفته ام بارها                                                         بود کیش من مهر دلدارها

 

خرداد ماه سال ۱۳۴۹،آنگاه که دشت های زیبای کوشکک،یکی از روستاهای آبادۀ طشک،با ساقه های طلایی گندم تزئین می شد،وجود نور سیده ای زیبا محیط خانواده ای متدین و مذهبی را پر از شادی و طراوت کرد.نام او را فرهاد نهادند و عشق شیرین کربلا را همراه با قطرات شیر مادر در رگ و جانش جاری ساختند.از کودکی استعدادی فوق العاده داشت.دورۀ ابتدایی را در دبستان شیخ مفید(شهاب) روستا با موفقیت گذراند.سپس دورۀ راهنمایی را در مدرسۀ ارشد کوشکک آغاز کرد.ودر سال سوم راهنمایی تصمیم گرفت که به جمع رزمندگان اسلام بپیوندد.فرهاد در دوران تحصیل،نسبت به معلمان و همکلاسانش احترام خاصی قائل بود و فردی گشاده رو،خوش اخلاق و خوش برخورد بود.ایشان اخلاقی بسیار نیکو و مهربان با پدر،مادر،برادران و خواهرش داشت.می توان گفت،در منزل،بین افراد خانواده نمونه و برای دیگران واقعاً الگو بود.رزمندگان اسلام را بسیار دوست می داشت،عاشق جبهه و شیفته و دلباختۀ امام (ره)بود.همیشه پرتلاش و زحمتکش ظاهر می شد و لحظه ای آرام نمی نشست.علاقه خاصی به تخصص های فنی و الکتریکی داشت.اوقات فراقت را با تعمیر وسایل برقی نظیر:پنکه،چراغ خواب و غیره می گذراند.در انجام فرائض دینی کوتاهی نمی کرد و در ماههای مبارک رمضان،بدون سحری روزه می گرفت.بسیار ساده،مخلص،بی آلایش و فروتن بود.تحقق آرزوها و آمالش را در رسیدن به سنگرهای معنوی جبهه می دید و مصرانه می خواست که به جبهه برود و با رزمندگان اسلام همنشین و همراز شود.چندین مرحله جهت اعزام به شهرستان نی ریز رفت،اما به دلیل صغر سنی،از اعزام وی جلوگیری کردند.بالاخره،آذر ماه سال ۱۳۶۴ با تغییر تاریخ تولد در فتوکپی شناسنامه،توانست از سد ستاد اعزام بگذرد و به جبهه اعزام شود.

پدر و مادر از او می خواستند که تأمل کند تا به سن قانونی برسد و بعد از اتمام درس خود به جبهه برود.اما او در جواب آنها می گفت:اگر مرا تکه تکه کنید،از تصمیم خود بر نمی گردم.اگر به جبهه نروم،فردای قیامت جواب پیغمبر(ص)و امام حسین(ع)را چه می دهید؟

البته خانوادۀ رضایی خود از پشتیبانان به حق جبهه بودند،زیرا برادران فرهاد اکبر و حسین نیز لباس مقدس رزم به تن داشتند و در زمرۀ رزمندگان مسلمان محسوب می شدند.تا جایی که اکبر به افتخار جانبازی رسیده و ۵۸% از سلامتی خود را در راه اسلام و انقلاب فدا کرده بود.

همسنگرانش در خصوص وی می گویند:بیشتر اوقات فراغت خود را با مطالعه و حضور در جلسات مذهبی و نگهبانی می گذراند.مدت سه ماهۀ مأموریت وی به پایان رسیده بود و برای تسویه حساب و بازگشت به زادگاهش آماده می شد.از طریق دوستان خود شنید که به زودی عملیانی در پیش خواهد بود.از تسویه حساب منصرف شد و تصمیم گرفت تا پایان عملیات در جبهه بماند.سر انجام پس از گذشت سه ماه از حضور ایشان در گردان کمیل،روز بیست و هفتم بهمن ماه ۱۳۶۴ در عملیات و الفجر ۸ شرکت کرد و هنگام نبرد با دشمنان بعثی در جادۀ فاو-ام القصر،با تعدادی از دلاور مردان گردان کمیل به محاصرۀ دشمن در آمد.قساوت دشمن پیکر نازنین او را به خون کشید و دوست با نگاهی مهربان،پذیرایش شد.جسم خونین اش پس از دوازده سال مفقود بودن به زادگاهش بازگشت و در گلزار شهدای روستای کوشکک به خاک سپرده شد.

روحش شاد و نامش جاودان

لینک ثابت | نوشته شده توسط بچه های باحال کوشکک در یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ و ساعت ۲۳:۵۴ | نظر بدهید
زندگینامه شهید محمد حسین امیری

کوچه و باغهای روستای کوشکک از عطر دل انگیز گلهای بهاری معطر شده بود که غنچه وجود محمد حسین در میان خانوادۀ متدین خود در تاریخ ۲۰/۱/۱۳۴۳ شکوفا شد.دوران کودکی رادر دامن مادری مسلمان و عاشق اسلام سپری کرد. در سن ۷ سالگی دردبستان شهاب مشغول به تحصیل شد و دورۀ پنج ساله ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت.استعداد و علاقۀ فراوان وی به فراگیری علم،او را به مدرسۀ راهنمایی ارشد کوشکک کشاند.دورۀ راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و برای ادامۀ تحصیل به شهر آبادۀ طشک مهاجرت کرد و در دبیرستان آیت الله طالقانی ثبت نام و مشغول به تحصیل شد.از دوران تحصیلی راهنمایی،همیشه در بر گزاری مراسم مذهبی یکی از افراد فعالِ روستا بود.صدای دلنشینی داشت و از آنجایی که عاشق امام حسین(ع)بود،از صوت خوشش در مداحی اهل بیت(ع)استفاده می کرد و در مراسم عزاداری امام حسین(ع)،هیئت های عزاداری را  حال و هوای معنوی می بخشید.در دبیرستان نیز یکی از اعضای فعال انجمن اسلامی به شمار می رفت و با انجام فرائض و مراسم مذهبی نسبت به دیگران پیش قدم بود.محمد حسین از عاشقان امام خمینی(ره)بود و در نمازهایش برای ایشان آرزوی سلامتی و طول عمر داشت.در وصیتنامۀ خود نیز خطاب به مادرش گفته بود:مبادا برای شهادت من گریه کنی!به جای گریه برای من،برای طول عمر امام دعا کن.سال دوم دبیرستان بود که به جبهه اعزام شد.در عملیات فتح المبین جبهه شوش در تاریخ ۵/۱/۱۳۶۱ پس از جانفشانی های فراوان به وصال یار دست یافت.پیکر پاکش در گلزار شهدای روستای کوشکک به خاک سپرده شده است.

***

وصیتنامۀ شهید محمد حسین امیری

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تحسبن الذین فی سبیل الله امواتاَ بل احیاء عند ربهم یرزقون

گمان نکنید آنهایی که در راه خدا کشته شده اند،مرده اند.بلکه آنها زنده اند و نزد خدایشان روزی می خورند.(سوره آل عمران،آیۀ۱۶۹)

با درود فراوان به امام امت و امید مستضعفان جهان خمینی بت شکن و با سلام فراوان به ملت شهید پرور ایران.لازم دانستم که چند کلمه دربارۀ خودم وصیت کنم.

من محمد حسین امیری فرزند اسماعیل امیری هستم و در سال ۱۳۴۳ متولد شدم.در سال ۱۳۴۹ به مدرسه رفتم و به مدت ۹ سال در روزهای کوشکک،زادگاهم تحصیل کردم و تحصیلات دوران دبیرستان را دو سال است که در روستای آبادۀ طشک ادامه می دهم.هم اکنون به دستور رهبر انقلاب من احساس مسئولیت کردم و خدای تعالی به من عنایت کرد و توانستم به جبهه حق علیه باطل اعزام شوم و از ناموس خود دفاع به عمل آورم.امیدوارم در این موقعیت خوب شهادت،فیض عظیم الهی نصیبم شود.(انشاءالله)

انا لله و انا الیه راجعون:به درستی که ما از خدا هستیم و بازگشت ما به سوی اوست.چه بهتر که ما در بستر،مرگ را ملاقات نکنیم و در راه خدا جان را به جان آفرین تقدیم نماییم.پدرم،مادرم،برادرانم و خواهرانم و تمام اقوام و خویشانم،ناراحت نباشید که برای من عروسی نگرفتید و مرا در حجله گاه ندیدید،این را بدانید که من داماد شده ام،داماد خدا،این تیری که به من خورد دامادی من است و خونی که از من جاری شد حنای سر و دست من است و لباسی که برای دامادی من در نظر داشتید کفن است و قبر حجله گاه من است.شما هیچ ناراحت نباشید و من به هدفم رسیدم،چه هدفی از شهادت بهتر.شهید چه مقام والایی در آن جهان دارد.

شهیدان از شهادت قصه گویند                       نهال زندگی بر سر فشانند

و به گفتۀ معلم شهید دکتر علی شریعتی،آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند.و خوشا به حال آن کسانی که این عمل را انجام داده اند و مانند زینب(س)شیر زن اسلام رسالت تبلیغ اسلام را بر دوش کشیدند.آیا می دانید منظور از کلمه ای که حسین(ع)در صحرای کربلا و در روز عاشورا فرمودند،چه بود؟حسین(ع)یک مرتبه فریاد زد«هل من ناصر ینصرنی»؟آیا کسی هست مرا یاری دهد؟آیا حسین (ع) هدفش این بود که کسی هست که یاری دهد و نگذارد که او را از پای در آورند؟خیر،حسین(ع)گفت:آیا کسی هست که بعد از من جانشین من و دین اسلام را رهبری کند و اسلام را در جهان گسترش دهد.عزیزان من؛حسین(ع)این طور گفت:و باز دوباره جانشین حسین(ع)فرزند او شد و پرچم حسینی را به دوش گرفت و همین طور اسلام به وسیله امامان رو به بهبودی رفت و هم اکنون رسالت و رهبری آن را امام زمان مهدی(عج)بر عهده دارد و نایب بر حق او امام امت و امید مستضعفان جهان خمینی بت شکن می باشد.

مادر عزیزم،مبادا در مرگ من که همان شهادت من است،سرنوشت من است،گریه کنی!به جای گریه،برای من دعا کن.شبهای جمعه برایم دعا کنید و از خدا بخواهید که عمر امام امت زیاد شود.

آنها که رفتند کاری حسینی کردند وآنان که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند.

(شهید دکتر علی شریعتی)

لینک ثابت | نوشته شده توسط بچه های باحال کوشکک در یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ و ساعت ۲۳:۵۲ | نظر بدهید
زندگی نامه مفقود الاثر کرامت طهماسبی نگهداری

آنان که بی قرار رفتن بودند و بی تاب وصال ، فرهاد وش در پی شیرین ،از هر آنچه تعلق بود ،گسسته وجز ره کوی دوست هیچ نمی دیدند ونمی شناختند .کرامت از قبیله این رهپویان بود که ۱/۱۰/۱۳۴۲ درخانواده ای ساده ومذهبی در روستای کوشکک از توابع نی ریز چشم به جهان گشود.راه رسم زیستن رادر کنار خانواده فراگرفت و آموختن فنون زندگی، راهی دبستان شد.دوره ابتدایی را در دبستان شهاب کوشکک به پایان رساند ودوره راهنمایی را در مدرسه راهنمایی ارشد کوشکک به پایان برد. دوره متوسطه را در دبیرستان آیت الله طالقانی طی کرد.اخلاق نیکو و رفتار توأم با کرامت،از وی فردی دلنشین ومورد احترام خانواده و اقوام ساخته بود.بیشتر وقت خود را صرف خدمت به خانواده می کرد و اوقات فراغت را نیز در بسیج بسر می برد.او که فنون رزم را در مدرسۀ عشق آموخته بود،برای اولین بار،در پی اطاعت از فرمان امام،راه جبهه را در پیش گرفت و در تاریخ ۱۷/۱۱/۱۳۶۱ از طریق بسیج به جبهه اعزام شد.توفیق یافت تا در عملیات و الفجر مقدماتی،در منطقۀ فکه شرکت کند و پس از رشادتهای فراوان،پس از حدود دو ماه به زادگاهش برگردد واو که لذت عبادت و بندگی را در سنگرهای پر از صفا لمس کرده بود،دیگر تاب ماندن در شهر را نداشت و برای دومین بار در تاریخ ۵/۱۰/۱۳۶۲ به جبهه اعزام شد.در این سفر بود که در عملیات خیبر در منطقۀ طلائیۀ شرکت کرد و پس از نبردی مردانه در مقابل دشمن بعثی،در تاریخ ۱۲/۱۲/۱۳۶۲ عروس شهادت را در آغوش کشید و جسم نازنین خود را در صحرای طلائیه،در میان لاله های پرپر از دید ما خاکیان پنهان کرد.نام مبارک اش در فهرست جاویدالاثرهای جنگ تحمیلی و حافظان انقلاب اسلامی برای همیشه ثبت شد و جاودان ماند.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

***

وصیتنامۀ مفقود الاثر کرامت طهماسبی نگهداری

مرگ عادت ما و شهادت کرامت ماست.

بسم رب الشهداء

و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاءولکن لا تشعرون.۱

به آنها که در راه خدا کشته می شوند،مرده نگوئید بلکه آنان زنده اند ولی شما نمی فهمید.

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و سلام بر پیامبر گرامی اسلام(ع) و سلام بر مهدی موعود(عج)که با ظهورش سفرۀ عدل الهی را در جهان می گستراند.سلام بر نایب بر حقش خمینی کبیر،از بین برندۀ شبهای تیره و تار و ظلمانی محرومین و ستمدیدگان و رهرو خط خونین و گرانقدر ابا عبدالله الحسین(ع).سلام بر شهیدان این گلبوته های پرپر شهر عشق و ایثار،شهر محبت و صفا،که با ایثار جان و خون خود،به تأسی از مولا و آقایشان سرور شهیدان حسین بن علی(ع)،منشور آزادی ایران از قید و بند شرق و غرب و تجدید حیات و عظمت اسلام را امضاء نمودند.سلام بر محرومین و مجروحین جنگ تحمیلی،که به حق پشتوانه و ضامن این انقلاب هستند.

اینجانب کرامت نگهداری،فرزند کریم با شماره شناسنامه ۱۸۹۸ صادره از کوشکک،لازم دانستم چند کلمه ای به امت همیشه در صحنۀ حزب الله وصیت کنم.خدای را شکر گذار و سپاسگذارم که حرکت به سوی جبهه های نور علیه ظلمت را نصیب من نمود،باز هم خدا را شکرگزارم که زندگی و حیاتم را در زمانی قرار داده است،که انقلاب اسلامی متولد شده است و به تمام ارزشهای مادی پشت پا زده و آنها را طرد و بی ارزش نموده است،دوباره اسلام پس از هزار و چهارصد سال،عظمت و حیات خود را باز یافته است.پروردگارا مهر و شفقت تو غالب و قدرت ات مزید است. گریز و فرار از حکومت و فردایت میسر نیست.بنابراین جز تو کسی را نمی یابم که گناهان و اعمال زشت و ناستوده ام را ببخشد.پروردگارا!حال که مشعل هدایت را در غرب و جنوب بر افروخته ای،حال که تپه های پر برف و قله های به فلک کشیدۀ غرب را و دشت ها و ناهمواری های جنوب را برای ما به دانشگاه مبدل ساخته ای.حال که مادۀ مورد آزمایش و امتحان مان جهاد شده است،حال که ملاک و مدرک قبولی از این امتحان دانشگاهی جهاد،شهادت و به خون غلطیدن است؛من،تو را گواه گرفته و برای رضایت و خشنودی تو به سوی این مکان مقدس،یعنی جبهه،هجرت می کنم،تا با یاری تو،هدایت شوم و با امید به تو به دانشگاه بروم و با الهام گرفتن از فرامین و دستورات تو،جهاد و مبارزه کنم.در آخر اگر لیاقت و شایسته رسیدن به قرب بارگاه تو را پیدا کردم،شهید شوم تا آنکه شاید،گناهان و معاصی ام بخشیده شود و در روز قیامت در مقابل پیامبر اکرم(ص)و حضرت علی(ع)و فاطمه زهرا(س)و دیگر شهدای اسلام و انقلاب اسلامی،به ویژه شهدای دبیرستان آیت الله طالقانی رو سفید و سر بلند باشم.امیدوارم که بتوانم گفتارم را جامه عمل بپوشانم و با خلوص نیت در جهت الله گام بردارم که مورد قبول درگاه خداوندی قرار گیرد.اما سلام بر شما امت حزب الله که حضور خود در صحنه را تا کنون حفظ نموده اید و ثابت کرده اید که یاور اسلام و قرآن هستید.

ــــــــــــــــــــ

۱.این آیه و ترجمه آن جزو وصیتنامه نیست اما بنا به قسمت آخر وصیت ایشان در اینجا آورده شد.

لینک ثابت | نوشته شده توسط بچه های باحال کوشکک در جمعه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۲ و ساعت ۱۶:۱ | نظر بدهید
زندگی نامه و وصیت نامه شهید غلامرضا نگهداری
شهید فرهنگی آباده طشک

 

عطر دل انگیز غنچۀ وجود غلامرضا اولین روز از اسفند ماه سال ۱۳۴۲، در یک روز سرد زمستانی در روستای کوشکک و در فضای خانه ای که با نور حق روشن بود پراکنده شد.دوران طفولیت را در آغوش گرم خانواده گذراند.هفت ساله بود که راهی دبستان شهاب شد و دوره ابتدایی را با نمرات عالی پشت سر گذاشت.دورۀ راهنمایی را در مدرسۀ ارشد آغاز و به پایان برد.سپس برای ادامۀ تحصیل به آبادۀ طشک مهاجرت کرد و در دبیرستان آیت الله طالقانی دورۀ متوسطه را با موفقیت سپری کرد.دوستان دوران تحصیل وی از خاطرات شیرین، مهربانی، صداقت و رفتارهای خوب یاد می کنند.غلامرضا به دلیل علاقه و شوق فراوان به کسب علم و دانش، سعی کرد تحصیلات خود را در مقطع عالیه نیز ادامه دهد،از این رو در آزمون ورودی تربیت معلم شهید مدنی نیریز شرکت و پذیرفته شد.این دوره را نیز با موفقیت به پایان برد.پس از اتمام دورۀ تربیت معلم،عازم جبهه های نبرد نورعلیه ظلمت شد.۱۶/۱۲/۱۳۶۱ به زادگاهش برگشت و در سنگر آموزش مشغول تدریس به کودکان روستایی این مرز و بوم گردید.شهید نگهداری که در جبهۀ جهاد در خط مقدم بود،۱۸/۴/۱۳۶۵ بعد از امتحانات نوبت سوم،دوباره عازم جبهه شد.مدت هفت ماه مسئولیت یکی از دسته های گردان را به دست گرفت و در مناطق مختلف نبرد به مبارزه با دشمن متجاوز پرداخت.۲۹/۱۰/۱۳۶۵ در عملیات کربلای۵-منطقه شلمچه-جام دلش از عشق یار لبریز شد و جام از دست شاهد سیمین ساق گرفته و بقای جاودانه یافت.بنا به وصت وی،پیکر مطهرش را در گلزار شهدای روستای حسن آباد کوشکک به خاک سپردند.

خانوادۀ شهید نگهداری،آخرین دیدار وی را با خانواده اینگونه به خاطر دارند: غلامرضا برای یک مرخصی پنج روزه،۹/۱۰/۱۳۶۵ به دیدار خانواده آمد. فردای آن روز ۱۰/۱۰/۱۳۶۵خداوند پسری را به وی عطا کرد.با مشورت همسر، او را «محمد» نامید.روز آخر مرخصی تصمیم می گیرد تا به نی ریز رفته ویک هدیه برای فرزند نورس خود تهیه کند. ۱۴/۱۰/۱۳۶۵ وقتی به نی ریز می رسد، از دوستان می شنود  که بزودی عملیاتی در پیش است. به بازار رفته و یک تخته پتو می خرد و برای عزیز نو رسیده اش می فرستد ودر پیامی از خانواده خداحافظی کرده و میگوید: در جبهه نبرد در انتظار من هستند. دیدار ما به وقت دیگری باشد. از همان جا عازم اهواز میشود وبه جمع رزمندگان اسلام در عملیات کربلای پنج می پیوندد.اما دیگر باز گشتی دست نمی دهد  و ملاقاتی اتفاق نمی افتد.

روحش شاد و نامش جاودان باد

***

وصیتنامه شهید غلامرضا نگهداری

بسم رب الشهداء و الصدیقین

ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا،تتنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون.(سوره فصلت،آیه ۳۰)

آنان که گفتند محققاً پروردگار ما خدای یکتاست و بر این ایمان پایدار ماندند،فرشتگان رحمت بر آنها نازل شوند ومژده دهند که دیگر هیچ ترسی از وقایع آینده وحزن و اندوهی از گذشته خود ندارید که راحت ابدی شدید وشما را به همان بهشتی که انبیاء وعده دادند، بشارت باد.

با سلام بر مهدی موعود(عج)که با ظهورش دنیا از عدل و داد مملو شده و از وجود ستم خالی می گردد.با سلام به رهبر کبیر انقلاب،امام امت که ما را از گمراهی آشکار نجات داد.سلام و درود بر شهیدان گلگون کفن راه سرخ حسینی(ع)که برای تداوم انقلاب و پیروزی اسلام از جان خویش مایه گذاشتند و با خون مقدس خویش درخت تنومند اسلام را آبیاری نمودند.درود بر ملتی که با پیروی از امام خویش،تداوم بخش راه شهدا بوده و مصمم است که اسلام را گسترش دهد.

این جانب غلامرضا نگهداری،فرزند عباسعلی،متولد ۱۳۴۲،ساکن روستای کوشکک می باشم.امت حزب الله و همیشه در صحنه،پدران و مادرانی که فرزندان شما در میادین نبرد حق علیه باطل است و می روند تا ریشه کفر را از بیخ و بن برکنند،بنده لایق نیستم به شما سفارش یا وصیتی بنمایم.الحمد الله امت با راهنمائی های پیامبر گونۀ امام خمینی صراط مستقیم را یافته و ادامه خواهد داد.لکن بر حسب وظیفه و به عنوان تذکر چند سفارش مختصر را که عمل به آنان در تأمین سعادت دنیوی و اُخروی موثر است می نمایم.

اولاً از پدر بزرگوار و مادر مهربان و فداکاری که هستی خویش را برای بنده صرف نموده اند،عاجزانه تقاضای عفو و بخشش دارم.امید است فرزند ناقابل خود را ببخشد و حلال کنند.بنده فرزند شایسته ای برای شما نبودم و نتوانستم و نخواهم توانست،دین خود را نسبت به شما ادا نمایم.لذا خواهشمندم مرا ببخشید و از صمیم قلب حلالم کنید.

امت حزب الله،برادران و خواهران:

به پیامهای امام و به نصیت های پیامبر گونه امام امت و همچنین سخنان آیت الله منتظری۱ که امید امام و امت می باشند،بدون شک و تردید و بدون اینکه در آن چون و چرایی بکنید،گوش دهید و به آنها عمل نمائید.امام امت با حضرت صاحب الزمان روحی و ارواح العالمین له الفدا در ارتباط مستقیم است،لذا فرمان او فرمان امام زمان(عج)بوده و سرپیچی از فرمان او،عصیان در مقابل امام زمان(عج)می باشد.

اتحاد،یگانه عاملی است که نیروهای مخلص را به هم پیوند می دهد،بنابراین تحت فرماندهی امام خمینی،وحدت کلمه و انسجام خود را بیش از پیش حفظ کنید.از هر گونه تفرقه بپرهیزید که تمام بدبختیها و عقب ماندگیهای ما از اختلاف و عدم همبستگی است.

ای مردم!مرگ بالاخره به سراغ انسان می آید و یکباره انسان را به جهان دیگر ملحق می کند،ولی حیف است الان که درب جهاد و شهادت باز است،انسان،به خصوص جوانان عزیز،در بستر یا در حوادث ناگوار دیگر جان خود را از دست بدهند.خیال نکنید می گویم همه به جبهه بیایند تا شهید شوند،ولی خالی گذاشتن سنگر شهیدانی که در جبهه ها با لقاءالله پیوسته اند و بر نداشتن اسلحۀ به زمین افتادۀ آنان جرم بزرگی است.باید سنگرهای نبرد هیشه پر باشد،چنانکه جای خالی هیچ شهیدی در سنگر احساس نشود.ضمناً مساجد نیز سنگرند و پر کردن آنها هم واجب است،لذا مساجد را خالی نگذارید.نمازهای خود را در مسجد بخوانید،باشد که مسجد در قیامت از شافعین ما باشد نه از شکایت کنندگان ما.

اما همسرم:ازدواج برای من و تو وظیفه ای بود که اسلام آن را مقرر نموده است،ما به این وظیفه عمل کردیم.ولی رفتن به جبهه برای من واجب بود و من هم آمدم تا از دین خدا حمایت کنم.اگر در این راه جان خویش را بدهم کم است،چون امام حسین(ع)که امام ما بود علاوه بر دادن خون خویش،فرزندان و برادران و اصحاب خود را نیز تقدیم درگاه خداوند نمود.

خانوادۀ امام حسین(ع)از جمله خواهرش زینب(س)به اسارت رفتند ولی ایشان به خاطر خدا صبر نمودند.مبادا تو در شهادت بنده که خونم قابلیت فدا شدن در راه اسلام را ندارد،ناراحتی به خود راه دهی،هرگز.تو هم می توانی با تربیت خوب و شایسته به اسلام خدمت کنی.شما همسران شهدا باید پیام رسانان خون آنان باشید،همچنان که زینب(س)پیام حسین(ع)را تا به حال برای ما زنده نگه داشته است.در مقابل زخم زبانها و نیشهای عوامل نفاق به آنان بگوئید که آنان در راه خدا به شهادت رسیده اند و همین افتخار برای ما بس که فردای قیامت در مقابل حضرت زهرا(س)سر افکنده نیستیم.به آن کوردلان بگوئید که ما از شهید دادن باکی نداریم و در راه خدا از هیچ کوششی فروگذار نخواهیم کرد.شما همسران بازماندگان شهدا نیز در سنگر حجاب با صبر و استقامت از دین خدا دفاع کنید تا از این طریق دین خود را به اسلام ادا کرده باشید.همسرم،آزادی که به خانه پدرت برگزدی یا در خانه خودت بمانی؛در هر صورت محمد را خوب تربیت کن،مبادا از صراط مستقیم منحرف گردد.در پایان سلام بنده را به تمام اقوام و برادران و آشنایان برسانید و از همگی آنان برای حقیر هلالیت بطلبید.از برادر ابوذر رحمانی خواهشمندم که نماز وحشت را فراموش نکنند.اگر خداوند شهادت را نصیب این بنده کرد و قبری پیدا شد و جنازه ای بود،آن جنازه را در گلزار شهدای حسن آباد،کنار دیگر عزیزان دفن کنید.

در پایان از خداوند بزرگ برای امت و آیت الله منتظری در خواست طول عمر با عزت و سلامت برای سپاه اسلام فتح و ظفر و برای معلولین و مجروحین عزیز شفای عاجل درخواست می نمایم.خداوندا!زندگی ما را جهاد،و مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی(عج)خمینی را نگهدار

آمین

(به تاریخ پنج شنبه ۲۵/۱۰/۱۳۶۵)

الحقیر غلامرضا نگهداری

ـــــــــــــــــ

۱.تاریخ نگارش وصیتنامه قبل از عزل ایشان از قائم مقامی رهبری بوده است.

منبع:

kooshkak1392.blogfa.com/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *