روستای گیسور / گناباد / خراسان رضوی

سایتها و وبلاگهای روستای گیسور

شهرستان گناباد – استان خراسان رضوی

http://www.gisoor.ir/

http://gisoor.blogfa.com/

  روستای گیسور از توابع بخش مرکزی شهرستان گناباد واقع در منتهی الیه ضلع شرقی دهستان پسکلوت با فاصله ۷۲ کیلومتری از مرکز شهرستان با جاده ارتباطی آسفالته قرار دارد.

این روستا در طول جغرافیایی ۱۶/۵۹شرقی و عرض جغرافیایی ۱۶/۳۴ شمالی و در ارتفاع ۹۳۲متری از سطح آبهای آزاد جهان قرار دارد

آب و هوای گیسور گرم و خشک ، میانگین بارندگی ۱۵۰ میلیمتر و متوسط درجه حرارت سالیانه آن ۷/۱۴میباشد .

تعداد جمعییت  401 خانوار ــــ غالبا جوان و مــــــهاجر پذیر

مساحت : روستای گیسور دارای بیش از ۳۴۰۰۰هکتار اراضی ملی و مستثنیات میباشد 

 همسایگان: درسمت شمال روستای نوده پشنگ ـ در غرب روستای آسو و در جنوب روستاهای رحمت آباد ، چاه نمک و چاه میغانی از توابع گناباد و روستاهای باغ بخشی ، قطار گز، چاه گچی و چاه مسیله از توابع شهرستان خواف قرار دارند.

منابع اصلی درآمد اهالی عبارتست از : زراعت ، دامداری و خدماتی ــ ۸۷% در بخش دامداری و کشاورزی ۱۰% در بخش خدمات و ۳% به کار قالی بافی اشتغال دارند .

سطح زیر کشت:روستا دارای ۹۰۰ هکتار سطح زیر کشت جو گندم و پنبه که تماما از نوع آبی میباشد و همچنین بیش از ۱۰۰ هکتار به محصول پسته اختصاص یافته است .

منابع تامین آب روستا عبارتست از ۲۳ حلقه چاه عمیق با دبی حدود ۴ تا ۸ اینچ و دو رشته قنات دایر بنام اسکندریه و خارسوزان که از جنوب و جنوب غربی روستا سرچشمه میگیرند و اراضی و باغات متصل به روستا را آبیاری میکنند.

دامداری روستا با حدود ۱۴ هزار راس دام سبک انجام میشود .

آب رسانی روستا در سال ۱۳۶۵و برق رسانی در سال ۱۳۷۵ انجام شد ، دیگر امکانات  موجود روستا شامل مدارس راهنمایی و ابتدایی پسرانه و دخترانه ـ روستا مهد ـ پاسگاه انتظامی ـ  پایگاه بسیج ـ خانه بهداشت ( طرح احداث مرکز درمانی روستا در سال گذشته تصویب و جهت شروع آن مبلغ ۱۱۰۰۰۰۰۰۰تومان اعتبار در نظر گرفته شده است ) حمام عمومی ـ مخابرات و تلفن منازل ـ انتن موبایل ـ شرکت تعاونی روستایی  ـ شرکت تعاونی کشاورزی ـ واحد اعتباری ـ پست و پست بانک ـ مسجد جامع ـ حسینیه و آشپزخانه ـ مجتمع فرهنگی ورزشی اجتماعی ولیعصر میباشد .

در حال حاضر مسیر ارتباطی روستا با روستاهای چاه نمک و رحمت اباد در جنوب و منطقه کیبر کوه و مرز دوغارون در سمت شرق در حال زیر سازی و اسفالت میباشد.

گیسور از زاویه تاریخ

روستای گیسور در ۷۲ کیلومتری شمال شرق گناباد واقع است و بر طبق اظهار نظراستاد محترم بهرام فره وشی به معنی جای آتش یا آتش کیانی است:گیسور=گای سور،جای سور یا جای آتش و اگر گیسور با (کاف) باشد به معنی سورکی یا آتش شاهی است که قدمت آنرا توجیه میکند،در روستای گیسور اکنون چهار اثرتاریخی وجود دارد.

۱- قلعه جدید گیسور

۲- قلعه قدیم گیسور که گویا سابقاً در مرکز ده گیسور قرار داشته و فعلاً مخروبه است.

۳- مقبره جغتین(جغتای) که در نزدیکی قلعه قدیم گیسور واقع شده است.

۴- قبرستانی که فعلاً در زیر شنهای روان مخفی است و بر طبق اظهار نظر بعضی از ریش سفیدان محل ، مشهوربه گورستان گبرها (گبر=زردشتی ، پیرو زردشت،این نام بعد از اسلام به زرتشتیان اطلاق شده ، به نقل از فرهنگ عمید ص ۱۰۰۰ ) میباشد و قبور آن از سنگ است. در همین باره در برخی منابع آمده است که قبلاً آثار آتشکده ای در گیسور وجود داشته است.

۱- قلعه جدید گیسور

 قلعه جدید گیسور که در حدود۲۲۰ سال قبل توسط فردی به نام حاج حسنعلی بیک پدر مظفرالسلطان گنابادی ساخته شده وهم اکنون خالی از سکنه می باشد. این قلعه دارای چهار برج در چهار گوشه قلعه ، یک برج در وسط ( معروف به برج میو ) و دو برج در دوطرف درب ورودی که محل استقرار نیروهای امنیتی زمان خود بوده است می باشد.

حاج حسنعلی بیک که مدتها از طرف حاکم طبس نایب الحکومهُ گناباد بوده است دو فرزند پسر به نامهای حاج اسکندرخان و دیگری اسماعیل خان ملقب به مظفرالسلطان داشت که اولی پس از پدر نیابت حکومت داشت و در سال ۱۳۰۴ قمری هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد و برادر کوچکتر اسماعیل خان(مظفرالسلطان) بعد از او چند نوبت نایب الحکومه گردید.

 او ابتدا به مسلک اهل تصوف درآمد ولی بعد از مدتی با حاج ملاعلی قطب دوم اختلاف شدید پیدا کرد.مقر حکومت او روستای دولویی در ۴ کیلومتری شمال غرب گناباد بوده است. اختلافات بین مظفرالسلطان و حاج ملاعلی به قوام السلطنه حاکم خراسان می کشد لذا  قوام السلطنه مظفرالسلطان را تحت نظر می گیرد و چند بار به مشهد احضار مینماید

ولی چون مظفرالسلطان در جریان جمع آوری پول جهت تعمیر و بازسازی مقبره نادرشاه افشار کمک مالی زیادی را جمع آوری می کند و به مشهد ارسال می نماید قوام گناه او را می بخشد و او دوباره به مقر حکومت خود بر می گردد امّا نقل شده در جهت مبارزه با قوام السلطنه کلنل محمد تقی خان پسیان در گناباد با مظفرالسلطان در تاریخ ۷مهر ۱۳۰۰ شمسی ملاقات می نماید و او قول همکاری و مساعدت می دهد امّا نقشه آنها عملی نمی شود.

کلنل را در مسیر مشهد به جعفرآباد قوچان به قتل می رسانند و در تعاقب این جریان در سال ۱۳۴۰ قمری وقتی که مظفرالسلطان به مکه مشرف می شد در فریه زهاب (سرپل) بین کرمانشاه و قصر شیرین مسموم شد و فوت نمود و در همانجا مدفون گردید، گروهی قتل او را به خاطر اختلافاتش با قطب دوم یا  قوام السلطنه میدانند.

به هر حال بعد از فوت حاجی حسنعلی بیک پدر مظفرالسلطان متقابلاٌ مالکین روستای گیسور به ترتیب دو فرزند پسر یعنی حاج اسکندرخان و اسماعیل خان بوده اند، امّا بعد از فوت اسماعیل خان مالک روستا خواهر حاجی حسنعلی بیک که ساکنین و رعیت او را بی بی صدا می کرده اند می شود.

بی بی فرزندی به نام جهانگیرخان تفضلی داشت که جهانگیر یکی از افراد سیاسی دولت بوده است. بعدها بی بی با پدر بزرگ آقا رضا نیکخواه یکی از مستأجران و اربابان قلعه ازدواج میکند. بعد از فوت بی بی جهانگیرخان تفضلی مالک روستا میشود و روستا جهت اجاره به خانواده نیکخواه واگذار می شود.

مستأجران در منزلی که در میان قلعه ساخته شده بود زندگی می کرده اند.

بعد از خانواده نیکخواه روستا جهت اجاره به اشخاص دیگری واگذار میشود تا اینکه در برنامه اصلاحات ارضی اوضاع دگرگون میشود.

 قلعه قدیم گیسور که در فاصله ۵ کیلومتری از قلعه جدید واقع در سمت شرق واقع شده  و فعلا مخروبه است. متأسفانه اطلاعات دقیق تاریخی از این روستا در دست نیست.

ولی به هر حال تا قبل از ساخت قلعه جدید (۲۲۰ سال قبل) روستا و محل سکونت مردم در این مکان بوده است.

۳- مقبره جغتین(جغتای) گیسور  

مقبره جغتین گیسور که احتمالاً محل دفن جغتای پسر دوم چنگیز است حدوداً در سال ۶۴۰ قمری احداث شده است.

طبق وصیت و تقسیمی که چنگیز ممالک مفتوحه خود را بین فرزندان نموده، ماوراءالنهر و شهرهای هم جوار آن نصیب جغتای شد و خاندان او از ۶۲۰ تا ۷۶۰ قمری در آنجا حکومت نموده اند و ممکن است دامنه حکومت ماوراءالنهر در آن زمان تا گناباد هم کشیده شده باشد.

جغتای در ۶۴۰ قمری وفات یافت و ممکن است که دیگر شاهزادگان مغول در آنجا مدفون شده باشند.

نقشه این بنا در داخل مربع و در خارج هشت ضلعی است و در ساختن بنا از آجرهای خیلی بزرگ و ساروج استفاده شده است.

تزیین آجری جالب توجهی جز طاق نماها و ایوانها و نبشهای منشورساخته شده و جرزها و طاق نماهای منشور پایه گنبد به چشم نمی خورد.

این بنا از نظر طرح و نقشه مربوط به دوره مغول است و از نظر شیوه ساختمان و مصالح نیز با بناهای قبل و بعد از دوره مغول تشابه دارد.

در حدود ۱۴۰ سال قبل در آن کاوشهایی انجام شده و اشیاء قیمتی و دفینهُ مهمی بدست آمده است.

امّا در مورد اینکه این بنا بر طبق نظر برخی از محققین و نویسندگان واقعاً مقبرهُ جغتای فرزند چنگیز است یا فرد دیگری نظرات متفاوتی وجود دارد، برخی از محققین نیز بر این عقیده هستند که این بنا در زمرهُُ مقابر مربوط به دورهُ مغول و احتمالاً متعلق به یکی از شاهزادگان یا صاحب منصبان آن سلسله است.امّا بر طبق آخرین پژوهش انجام شده از سوی کارشناسان میراث فرهنگی خراسان این بنا که چهار در ورودی دارد قدمت آن را متعلق به دوران ایلخانی (قرن هفتم) دانسته اند و یکی از کارشناسان در مصاحبه با خبرنگار روزنامه قدس مورخه ۱۵/۱۰/۱۳۷۲ اعلام می دارد:در زیر این بنا فضایی بوده که مرده گان را در آن می گذاشته اند که به مرور زمان از اجساد پر شده است و این بنای زیبای تاریخی متعلق به شخص خاصی نیست و احتمالاً فرد معروفی به نام جغتین در آن دفن شده و مقبره به نام وی شهرت یافته و هیچ ارتباطی با جغتای پسر چنگیز ندارد.ضمناً این خبر در همان روزنامه آمده است که آن اداره (میراث فرهنگی) جهت مرمت بنای مقبره مبلغ ۱۵۰۰۰۰۰۰ ریال اعتبار در نظر گرفته است. به هر حال اظهار نظر دقیقتردر خصوص این مقبره منوط به تحقیقات وسیعتر و کاوش عمیقتر می باشد. لازم به ذکر است در سال ۱۳۸۶ مجدداً جهت مرمت بنای مقبره مبلغ دیگری در نظر گرفته شده است.

واقعه تاریخی محمدعلی نیشابوری (مندلی سردار)

یکی از وقایع تاریخی مسئله صوفیه و برخوردهای متفاوت با آن در گناباد است.از جمله در زمان حاج ملا محمد فرزند ملاحیدر از اهالی بیدخت که بنیانگذار شعبه ای از فرقه صوفیه نعمهالهی تحت عنوان نعمهالهی گنابادی و قطب اول صوفیه در سال ۱۲۹۳ قمری در بیدخت گناباد که بین او و فردی به نام حاج ابوتراب که از اعیان و ثروتمندان آنجا بود بر سر این مسئله که حاج ابوتراب با گسترش دامنهُ نفوذ و اقتدار ملاسلطان محمد مخالف بود و ازواگذاری آب و املاک تحت عنوان وقف که رسم آن دوران بود ممانعت می کرد، اختلاف افتاد. لذا اختلاف بین طرفداران این دو گروه بالا می گیرد و نهایتاً در ۲۶ ربیع الاول سال ۱۳۲۷ قمری ملاسلطان محمد راگروهی ناشناس هنگام صبح خفه می کنند. برخی معتقدند به دلیل شدت اختلافات فیمابین حاج ابوتراب و سلطان محمد به سفارش حاج ابوتراب افرادی به نامهای: عبدااللّه ، عبدالکریم ، جعفر و مهدی به سراغ سلطان محمد می روند و او را خفه می نمایند. به دنبال این جریان در تعاقب اختلافات ، فردی به نام محمدعلی نوغابی ملقب به نیشابوری(مندلی سردار) با افراد حاج ابوتراب سبب می شود که اختلافات بالا گرفته و افراد وی، محمدعلی را به علت برخورد بد او با خدمه حاج ابوتراب از روستای نوغاب اخراج کرده و او از منطقه گناباد می رود.

در هنگامی که به نیشابور مسافرت می نماید کاری در یک کارگاه پنبه پاک کنی متعلق به فردی به نام عابد ارمنی پیدا می کند. در همین اثنا برادرش در گناباد توسط فردی ناشناس بنام نوذر که تاجر بوده به قتل می رسد و دست تقدیر کاری می کند که قاتل برادرش با محمدعلی در نیشابور برخورد نماید و قاتل به محمدعلی می گوید کسی را که خیلی شباهت با تو داشت به قتل رساندم.

محمدعلی بعد از شنیدن این سخن در فرصتی مناسب قاتل را به سزای عمل خویش می رساند و سپس او را در کارگاه در لابلای پنبه ها مخفی می کند و خود به خرید و فروش گوسفند (جلاب کشی) مشغول می شود. در همین زمان مالیات نمک توسط غربیها که بخشی از امور مالی ایران را به دست گرفته بودند وضع می شود. در یکی از روزها در نیشابور بوسیله مأموران ادارهُ نمک تعرضی نسبت به یک زن صورت می گیرد و مأمورین به کتک زدن وی می پردازند که در همین اثنا مندلی به آنجا می رسد و با دیدن این صحنه به مأمورین حمله ور می شود و با کمک دو جوان نیشابوری مأمورین را خلع سلاح کرده و متواری می شوند. آنها یکی از برجهای قدیمی را سنگر قرار داده و به زدو خورد می پردازند.چون مأمورین کاری از پیش نمی برند برگشته و به خانه مندلی می روند و اموالش را غارت می کنند.

از همین جا وی یاغی می شود و با کمک آن دو جوان نیشابوری و خواهرزاده اش عباس علیه حکومت قیام می کند. سپس از آنجا پای پیاده به گناباد آمده و به قلعه گناباد حمله می نماید. خان مظفر والی گناباد پس از اندکی ایستادگی مجبور به ترک قلعه می شود و به تربت حیدریه فرار می کند و نتیجتاً قلعه سقوط می کند سپس مندلی به سمت فردوس پیاده حرکت کرده و قلعهُ شهر را مورد حمله قرار می دهد و رئیس نظمیه آنجا را به قتل می رساند و از دروازه شهر آویزان می کند؛ علت کشتن رئیس نظمیه بر اساس برخی از شواهد و قراین اعمال زشت و خلاف وی ذکر شده است.

در فردوس اهالی سلاح و پول فراوانی در اختیار مندلی قرار می دهند  همچنین از عده ای از ثروتمندان فردوس مقداری پول می گیرد و در حقیقت کار او از اینجا آغاز می شود و با کمکهای مالی می تواند اسب و سلاح بیشتری تهیه نماید و عدهُ بیشتری را به دور خود جمع کند.

وی قلعه گیسور را مقر خویش قرار می دهد و هنگام حمله مأموران به قلعه گیسور پناه می برد. بعد از این ماجرا مندلی تصمیم می گیرد دست حاکم طبس را از سر مردم منطقه کوتاه کند.

برخی معتقدند: در مورد محمدعلی نیشابوری می توان گفت که وی یک یاغی حکومت بود نه دزد و راهزن و طبق شواهد و قرائن وی از دزدی و گردنه بگیری به شدت دوری می جست. وی هزینه زندگی خود و افرادش را از باجگیری از ثروتمندان گناباد تأمین می کرد و در همین رابطه در پیغامی که به حاج ابوتراب داده بود از وی باج خواهی کرده بود و حاج ابوتراب در جواب وسایل چاه جویی را برای وی فرستاد و پیغام داد تو یک چاه کن بیش نیستی و از من نمی توانی باج بگیری.

مندلی در جواب حاج ابوتراب می گوید: برج و بارویت را خراب خواهم کرد و همهُ ثروتت را غارت خواهم نمود. برخی می گویند مخالفت مندلی با حاج ابوتراب دلایل دیگری نیز داشت از جمله تحویل دادن یکی از اعضای خانوادهُ مندلی توسط حاج ابوتراب به مأموران حکومتی و پناهنده شدن سه تن از افراد مندلی به حاج ابوتراب بوده است و حتی هنگامی که مندلی از حاج ابوتراب خواست حداقل اسلحه های آنها را برگشت دهد حاج ابوتراب از انجام این کار امتناع ورزید.

برخی دیگر معتقدند ، از آنجایی که قتل سلطان محمد توسط حاج ابوتراب شهرت می یابد او نیز با حاج ابوتراب رابطهُ خوبی نداشته لذا با حاج ابوتراب مبارزه می کند و قلعهُ  گیسور را تصاحب می نماید و محل استقرار خود را آنجا قرار می دهد و برخی می گویند وی حتی قطب دوم صوفیه حاج ملاعلی را نیز تهدید می نمود امّا به هر حال مندلی تصمیم به قتل حاج ابوتراب می گیرد و دوسال بعد از قتل حاج ملا محمد بیدختی حاج ابو تراب به دست محمدعلی نوغابی (مندلی) کشته می شود.

لذا چنان اغتشاشی در منطقه ایجاد می شود که دخالت حاکم طبس را می طلبد چون در آن تاریح گناباد تحت حکومت حاکم طبس اداره می شده است و نهایتاً با دخالت سالار طبسی و استفاده از سلاحهای سنگین چون توپ و به کارگیری سایر سلاحها محمدعلی را سخت تحت فشار قرار می دهند و او را در داخل قلعهُ گیسور محاصره می کنند و راه رسیدن هر گونه آذوقه بر او بسته می شود.

حیدر بیک نامی که از دوستان محمدعلی بوده و اصالتاً اهل تون (فردوس) بوده با سالار طبسی همکاری می نماید و زمانی که محمدعلی دستگیری خود را قطعی می بیند با اسلحه ای که در اختیار داشته خود را در برج میانی قلعهُ گیسور می کشد، و عده ای معتقدند توسط نیروهای حاکم کشته می شود.

 

بدین ترتیب جنجال بزرگ پایان می پذیرد ولی خاطرهُ این حوادث تا مدتهای مدیدی در افواه مردم ردو بدل می شد و حتی اشعاری در این مورد می ساختند و برای هم نقل می نمودند از جمله:                                                                                

                        دِاَرگِ جومند بنشستی مندلی سردار  

                        دل رئیس را بشکستی مندلی سردار

                        اردومیاد با گلَه ات مندلی سردار

                        می ترسند از گله ات مندلی سردار

دوستان عزیز میتوانند جهت ارائه هر گونه انتقاد یا پیشنهاد با مدریت وبلاگ ارتباط برقرار کرده و ما را از نقطه نظرات خود بهره مند کنند.

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *