بسم رب الشهداوالصدیقین

پدرم می دانی سال و ماهی است که دلتنگ توام آرزو دارم باز با تو باشم «بابا» مادرم می گوید: «پدرت در همه جا همره ماست» و خودت می دانی خواب هایم همگی وقف تواندپس«تا ابد منتظرم» به من یاد دادی که همیشه با یاد خدا کارهایم را آذین دهم و جز نامش افتتاحی نجویم و نگویم پس به نامت ای مهربانترین مهربانان


پدر واژه آسمان است، همانند آسمان، صاف، زیبا، پرستاره و هستی بخش است. چونان که از آسمان بلند ، زیبا و استوار، آب صاف و شیرین زندگی می بارد. پدر نیز ،‌ آسمان استوار و صاف و زیبای هستی بخش است که در میان خاکیان هستی می آفریند.

بابای خوبم
نوشتن برای تو که در بلندای آسمانی چقدر سخت است . چند سالی است که برایت ننوشته ام .اما این بدان معنا نیست که یادت نبودم ،نه ، خوب می دانی که لحظه لحظه زندگیم را به یاد دت بودم و با تو سخن گفتم آن وقت ها که برایت نامه می نوشتم ، هر هفته حرفهایم را جمع می کردم تا برایت بگویم، اما حالا که مشغله هایم زیا د شده و هر چه بیشتر با اجتماع ارتباط دارم باید هر روز برایت صحبت کنم . یادت هست که چه شبها و روزهای را سر بر زنوانت در عالم خیالم گذاشتم و گریه کردم ،و با تو پدر همیشه جاویدم سخن گفتم .که اگر آغوش پر از مهر تو نبود پیش از اینها مرده بودم ،در روزمرگی هایم ، در درد نان و پست و مقام ، در تساهل و تسامح کردن ها.

امروز به بهانه روز پدر برایت می نویسم . می نویسم تا بدانی همیشه در خاطرم زنده ای و آنقدربا تو بودن برایم ملومس است که سید علیرضا روزهاست که منتظر تواست تا تو را از نزدک ببیند. و آنقدر تمنای دیدار تو را دارد که حاضر است هر چه دارد برایت بیاورد تا تو به خانه ی ما بیایی .و من نمی دادنم که چگونه پاسخ این همه انتظار را بدهم . پسرم تصمیم گرفته تا شهید بشود که بیاید پیش تو . من نمی دانم که چگونه می توانم پیش تو بیایم .

این را گفتم که بدانی چقدر در خانه ما یادت زنده است. و بهترین لحظه های روزم هنگامی است که با سید علیرضا راجع به تو سخن می گوییم .

از دلاوریهایت، از اینکه چقدر به فکر مردم بودید، از اینکه حفظ بیت المال چقدر برایتان مهم بود.از معلم بودنتان برای فرزندم می گویم .معلمی که دوست داشت حتی بعد از شهادتش نیز در کنار شاگردانش باشد که تا ابد به آنها بیاموزد، درس ایثارو شهادت را، و یادآوری کند که برای حفظ استقلال و پیروزی اسلام عزیز جانها داده ایم و بایدبدهیم.

من با پسرم از ولایت مداریت سخن می گویم. از اینکه رفتید تا ولایت بماند، چرا که خوب می دانستید ستون این انقلاب ولایت فقیه است و هم او است که در فتنه ها چراغ راه و نجات دهندهاست.

پدر عاشوراییم، من از هدف والایت که حاکمیت الله در روی زمین و نفی تمام قدرت های پوشالی و خود سازی انسان برای رسیدن به لقاءالله بود. برای پسرم می­گوییم.

پدر حماسه سازم : بر تو مژده باد که امروز به مددخون شما و همرزمانت و تمام خونهای که از صدر اسلام تا کنون برا ی تحقق حاکمیت الله بر زمین ریخته شده، حماسه ای دیگر در راه است، مسلمانان در همه جای دنیا ، دربحرین ، یمن ، مصر،تونس، و حتی جزیره ثبات عربستان به پا خواسته اند. و پایه هایحکومتهای طاغوت متزلزل گشته است. و تا تحقق هدف شما ان شاء الله چند گامی بیشترنمانده است. اگر چه در این سالها همواره بودند و هستند کسانی که در راه تحقق اهداف بلندتان سنگ اندازی می کنند و در لباس دوست آب به آسیاب دشمن می ریزند و هر ازگاهی به بهانه­های مختلف خون به دل امام خامنه ای و مردم می کنند.

پدر غیورم: یادت هست وقتی دختری ۴یا ۵ ساله بودم و درکوچه مشغول بازی کردن ، که ناگهان تو را درکوچه دیدم که از جبهه آمدی ،بی خبر، چقدر خوشحال شدم ولی چون روسری بر سر نداشتم چقدرخجالت کشیدم از شما ، آنقدر که هنوز هم با یاد آوری آن خاطره خجالت می کشم و آرزودارم که باز زمان به عقب برگردد و من با حجاب کامل آن طور که شما دوست داشتی شما را ملاقات می کردم .اما امروز نمی دانم که چه شده است که زنان و دختران ما بدون اینکه ذره ای از خون سرخ شما و همرزمانتان خجالت بکشند بی حجاب و و بد حجاب در خیابانها رفت و آمد می کنند .حتی در مسجد هم بی حجاب میآیند بدون ذره ای احساس شرم از خدا و خون پاک شما نمی دانم اگر ناگهان خود را در مقابل شهدا ببینند چه خواهند گفت وچه می­کنند از این بی حرمتی؟ شاید نمی دانند که که برای ادامه راه شما باید خود را به سلاح حجاب و عفاف مجهز کنند . شاید داستان غم انگیز اندلس را نخوانده اند. شایدهم کوتاهی از ما بوده که نگفته ایم گفتنی ها را.

پدر آزاده­ام: یادم است که امام خمینی (ره) گفته اند که مزار شهیدان تا ابد زیارتگاه عاشقان و عارفان است . اما نمی دانم که چه می شود در روز طبیعت در کنار مزارتان مجلس بزم به راه می اندازندو حتی حرمت مزارت را نیز نگه نمی دارند. نمی دانید با شنیدن این ماجرا چقدر دلمان خون شد. شاید مشکل از کسانی نباشد که آن مجلس را بر پا کردند. شاید مشکل از کسانی است که دیروز هم رزم تو بودند و امروز با سکوت خود بر چنین مجالسی مهر تایید می زنند و حتی خود میزبان می شوند . به بهانه اینکه یک روز است دیگر همه اش که عزا نمی شود . من نمی دانم آیا ائمه فقط برای این هستند که ما در مجالس عزایمان یاد آن ها کنیم در شادی ها باید یاد شیطان کنیم

پدر عزیزم در دل بسیار است و وقت تنگ

پدر آسمانیم: هر گاه به واژه پدر می اندیشم معنای حیات و زندگی و زندگانی را درک می کنم؛ زیرا بی واژه هستی بخش پدر، زندگی و زندگانی در دنیا معنایی نداشت. پس با تو ای معنای زندگی ام و همه بودو نبودم در این روز پیمان می بندم که تا ابد راهت را ادامه دهم و برای تحقق اهداف بلندت از هیچ چیز دریغ نکنم حتی این جان بی مقدارم ، دستانم را در دستان آسمانیت بگیر و شفیع ام باش در روز حساب .
یادت گرامی و راهت پر رهرو باد.

نویسنده : زینب رجبی به مناسبت ۲۴ سالگرد شهادت در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۳۹۱