اسپهبد خورشید می میرد / فاجعه زیست محیطی

اسپهبد خورشید می میرد

فاجعه زیست محیطی در بام ایران / دماوند

دستان کوچک مان قادر به خاموشی این ماشین های عظیم الجثه نیست که با جسارت زیاد به زیر پای اسپهبد رسیدند و دیگر چیزی نمانده که بزرگ‌ترین دهنه غار طبیعی دنیا را ببلعند + چیزی نمانده که قله دماوند هم از پای درآید.

 

 

مازندنومه: اسپهبد خورشید – غار باستانی مازندران – در حال بلعیده شدن است، ولی چه کسی قادر است در مقابل این ماشین های آهنی بایستد؟

 

ماشین هایی با اپشتوانه راده انسانی که فقط با یک هدف، آن هم شکستن سنگ و در آوردن آن از کوه های به زانو در آمده سوادکوه استارت می خورند.

 

نمی دانم آقای متولیان محیط زیست و گردشگری ما در جریان احوال آن منطقه هستند یا نه؟ کجایید که دستان کوچک مان قادر به خاموشی این ماشین های عظیم الجثه نیست که با جسارت زیاد به زیر پای اسپهبد رسیدند و دیگر چیزی نمانده که بزرگ‌ترین دهنه غار طبیعی دنیا را ببلعند.

 

 فعالان محیط زیستی ما می گویند تمام پساب های صنعتی شرکت ها وارد آب های جاری منتهی به دریا می شود. انتظار زیادی نیست از این شرکت ها که در کنار درآمد زیاد از دل کوه های ملی متعلق به همه مردم، سهمی از این درآمد را صرف تصفیه پساب های صنعتی خود کنند.

 

آیا سهم مردم از این استخراج ها و درآمدزایی ها فقط بیماریست؟ آیا هیچ مسئولی تا به حال متوجه رانش کوه های آن منطقه به علت استخراج زیاد نشده؟

 

البته این غار در منطقه ای قرار گرفته که خود در حال گسستن است: سوادکوه شمالی و جنوبی که یادآور دو کشور کره و آلمان بعد جنگ است و از گوشه و کنار آن تکه هایی به سمنان و تهران اهدا می شود.

لینک خبر 

 

اما غار اسپهبد خورشید ( غار باستانی مازندران ) چیست ؟ 

 

غار اسپهبد خورشید یا کرکیل دژ بر سر راه تهران به فیروزکوه در ناحیه دوآب شهرستان سواد کوه استان مازندران قرار دارد. این غار بر سینه لردکمر قرار داشته و در متون تاریخی به نام طاق عایشه گرگیلی دژ نیز خوانده شده‌است. در زبان مردم منطقه سوادکوه این غار به نام لاپ کمر معروف است. همچنین مردم روستاهای اطراف این غار را به نام «دیوکالی» به معنای «لانه‌ی دیو» می شناسند.

 

 

این غار به عنوان دژی طبیعی، همواره مورد استفاده اسپهبدان طبرستان بوده‌است. در صدر اسلام و همزمان با شورش مردم طبرستان، این غار مامن ونداد هرمز بود

 

در سال ۷۶۱ میلادی، اسپهبد خورشید، نوهٔ اسپهبد فرخان بزرگ از خاندان گاوبارگان، بر منطقه مازندران حکومت می‌کرد. همزمان، مهدی پسر منصور عباسی حاکم ری شد و تصمیم گرفت پس از سالها مازندران را به تسخیر اعراب درآورد. مهدی با نیرنگ از در دوستی با اسپهبد خورشید درآمد و ضمن ارسال هدایایی، از او خواست تا اجازه دهد قسمتی از لشکریانش از تنگه رود طالار گذشته و از راه دریا به خراسان بروند. اسپهبد خورشید فریب این نیرنگ را خورد و اجازه عبور را صادر نمود. مهدی، دو سپاه را از گرگان و شاه‌کوه روانه نمود و آمل را تصرف نمود. اسپهبد خورشید که غافلگیر شده بود، همسر و ثروتش را در این غار گذاشت و برای تهیه سپاه به دیلمستان رفت.

 

 

سپاه اعراب به مدت سه ماه در پایین غار بودند و به فکر چاره برای نفوذ به این غار بودند. سرانجام با مسموم کردن سرچشمه‌های آب غار موفق شدند » بانو نی‌کلا « همسر اسپهبد خورشید را به همراه دخترانش به قتل برسانند. اسپهبد خورشید در بازگشت با پنجاه هزار سپاهی، هنگامی که شایعه اسارت همسر و فرزندانش را شنید، خودکشی کرد.

 

درباره وجه تسمیه » طاق عایشه گرگیلی دژ « چنین نقل شده‌است که در دوره اسلامی زنی به نام عایشه در این دژ متحصن شده بود و جمعی از دزدان و راهزنان را به دور خود جمع کرده بود و کرکیل (غارت) می‌کردند از این جهت آن را عایشه کرکیل دژ گفته‌اند. همچنین در نزدیکی این غار بقایای قلعه‌ای قرار دارد که به قلعه باجیگران معروف است.


 

فاجعه زیست محیطی این بار در بام ایران ، دماوند 

 

روزگاری دلسوزان از تخریب و نابودی حق آبه نگین فیروزه‌ای ایران، دریاچه ارومیه ‌گفتند و نوشتند اما هیچ گوش شنوایی نبود، تا بر سر ارومیه آن رفت که رفت و امروز هزاران خبر و سئوال و جواب می‌نویسیم و همایش و سمینار بین‌المللی برگزار می‌کنیم تا شاید و بلکه در دهه آینده مشکلی را که با بی‌تدبیری و بی‌مسئولیتی ساختیم درست کنیم و آب رفته را به جوی بازگردانیم.

 

هامون و زریوار و تالاب میانکاله و آشوراده و انزلی پریشان و… را هر یک با دست خود تخریب کردیم، کوتاه آمدیم، نشستیم و روی برگرداندیم. منافعش را اندکی سودجو بردند و ضرر و زیانش را ملتی…، بگذریم! ازاین که تاریخ، نسل ما را چگونه قضاوت خواهد کرد که در تاریخ صد و دویست سال بعد این کشور، متهم به بی مبالاتی در تخریب زیستگاه‌ها شویم… مباد که چنین شود.

 

امروز جایی دیگر از سرزمین ایران در معرض تخریب قرار گرفته، جایی که روزگاری قدمگاه آرش کمانگیر بود و دیو سپید پای دربند و گنبد گیتی و امروز به محل تاخت و تاز تخریب کنندگان محیط زیست بدل شده است. در دامنه شمالی شرقی‌اش و در نزدیکی روستای ملار، حفره‌ای به ارتفاع ۱۵۰ متر کنده شده تا خاکش که به لطف گدازه‌های آتشفشانی دماوند، پوکه معدنی با کیفیتی است، سقف خانه‌هایی را بپوشاند. حال چه باک اگر سودی کلان عاید معدن‌داری کند که علی‌رغم مخالفت سازمان محیط زیست و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که هرگونه بهره‌برداری از ارتفاع ۲۲۰۰ متر به بالا در قله دماوند را ممنوع و ابلاغ نمود با چند لودر و بلدوزر و کامیون به کار تخریب دماوند گمارده است.

 

 

به دنبال ثبت جهانی کوه دماوند در یونسکو رفته‌ایم، اما شاید خبر نداشته باشیم که یونسکو اگر بیاید و ببیند از کوهی که به دنبال ثبت جهانیش هستیم روزانه بیش از سیصد کامیون پوکه معدنی برداشت می‌شود، از همان راهیی که آمده باز خواهد گشت.

 

البته شاید هم ما بی‌تقصیر باشیم: وقتی دماوند به لطف انبوه برج‌های رنگ و وارنگ و البته دود سیاه و هوای فوق‌العاده تهران از دیدگانمان مستور شده، دیگر چه باک؟ باشد یا نباشد چه فرقی می‌کند؟ از قدیم هم گفته‌اند: "از دل برود هر آن‌که از دیده برفت…".

 

منبع:

www.bandpay.ir

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *