گندم درو در روستای شیرخند / قاینات

گندم درو در روستای شیرخند / قاینات

 

 در سالهای قدیم و نچندان دور که کیسه های آرد سوپسیددار(یارانه ای) دولت نبود و سال چه خوب بود و چه خوب نبود تمام بیابان و کوهسار شیرخند توسط کشاورزان سخت کوش با تراکتور های بی ام — رومانی — فرگسن — فیات و تراکتورهای محلی (الاغ) بعضا گاو زیر کشت میرفت. ساعتی که این عکسها که جناب سرهنگ جواد بخشی زحمت کشیدند برای من ارسال کردن به دستم رسید خیلی افسوس خوردم. زیرا طوری که در عکسها مشخص هست در تمام بیابان شیرخند فکر نکنم یک بیستم بیابان به زیر کشت رفته باشد. این برای شیرخند که زمانی گندمهای ( کُر ) و ( بور ) آن زبانزد منطقه قاینات بود جایی بسی تاسف دارد.از بزرگان شنیدم که از درخش برای خرید گندم به شیرخند می آمدند. زمانی که جوانان و کشاورزان شیرخند غیرت کار کردن داشتند و به فکر شغلهای اداری — تجاری — بازاری — دلالی و شغلهای غیر مربوط به کشاورزی نبودند اگر به سر یک قله بلند میرفتی که تمام بیابان شیرخند دیده میشد،بیابان شیرخند را در پایان شهریور و اوایل خرداد ماه فقط به سه رنگ میدیدی.یا سبز یا زرد یا قهوه ای . رنگ سبز نشانه گندمزارهایی که هنوز نرسیده بود و از دور زمانی که باد شدیدی میوزید به خوبی موج ایجاد شده در گندمها را میدیدی. رنگ زرد نشانه زمینهای بوده که جو کاشتند که پس از رسیدن طلایی رنگ شده بود. و رنگ قهوه ای نشانه زمینهایی بود که شیار کرده بودند برای کاشت هندوانه و خربزه دیمه که هنوز بوی عطر آن هندوانه ها در ذهنم هست. و از این زمینهای شیار شده سال بعد برای کاشت گندم و جو استفاده میکردند که سال اول به قول بزرگان مثل گندم آبی گندم میداد. در زمان قدیم چون شیرخند زمینهای بیابانی و کوهستانی داشت در سالهای مثل امسال که زیاد بارندگی نشده بود بخاطر اینکه هم بیابان و هم کوهسار را می کاشتند در شیرخند محصول گندم و جوی قابل قبولی میشد. اگر در بیابان کمتر گندم میشد در کوهسار که هوای لطیف تر و سرد تر نسبت به بیابان داشت محصول بیشتری میشد. مثلا در سالهای کم باران  در زیرکوه و اسفدن بخاطر اینکه فقط بیابانی بود محصول قابل  قبولی نمیشد. ولی در شیرخند لااقل گندم و جوی مصرفی سالشان را داشتند.

 

آقایان ایزدی خسته نباشید. انشاالله که خرمنی با برکت داشته باشید.

 

گندمهای درو شده بلافاصله به این شکل بسته بندی میشود که در زبان محلی به آن میگویند (قوده)

جناب میرزا علی ایزدی خیاط خوش دوخت، کت و شلوار در حال حمل  چهار قوده گندم.

آقای میرزا رضا ایزدی در حال لگد کردن قوده های گندم  روی وانت. 

 

اون مترسکی که کنار قوده های گند ایستاده ما  در زبان محلی میگیم  دَهول.

نازبالی نباشد، اگر در بیابانهای مشهد گندم دیمه به این شکل کم قد و تنک بزر باشد کشاورزان میگویند به صرفه نیست و گوسفندان را هدایت می کنند به داخل این زمینهای تا یک شکمی از عزا در بیاورند.

مردم منطقه ما ناشکر نیستند و به داده خدا احترام میگذارند و همین گندمهای کوتاه قد را درو میکنند و شکر گذار خالق خیش هستند و معتقدند که هرکه دندان دهد نان دهد.

 

با تشکر از جناب سرهنگ بخشی که محبت کردند و این عکسها را به ایمیل من فرستادند.

ایکاش عکاس محترم دو عکس دیگر هم می گرفتند.

۱ – هنگام بستن قوده.( بسته بندی بوته های گندم )

۲ – از نمای دورتر که همه درو گران را از زن و مرد به تصویر کشیده میشدند.

منبع:

shirkhond.blogfa.com/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *