هزارجریب بهشهر / جاده ای به مقصد بهشت

هزارجریب بهشهر / جاده ای به مقصد بهشت

سعادتی بود میان این روزهایم که عازم سفری شوم هر چند کوتاه اما پر بار به سرزمین های دور دست، آنجا که هنوز بکارت دلخوشی های آن، اندوه می آورد. میان ابرها سفر باید کرد تا آن وقت بدانی که زندگی خود هزار راز دارد .. جای یکایک عزیزان سبز بود میان این طبیعت خضراء ..


جنگل که تمام شد، طبیعت جلوه دیگری از زیبایی خویش را نمایان می کند. باید چشم ها را بست و در میان گندم زار قدم گذاشت. بگذار دست هایت زبری میان خوشی ها را حس کند، بگذار سرشار از عطر ازلی سرشت بشر شوی ..

روستای رودبار ..


 قرار بود برویم تا جایی، قرار گذاشته بودیم که به قدر دلخوشی های خود قدم برداریم. اما راه انگار تو را می خواند، نمی شد؛ نمی شد آن همه زیبایی را رها کرد. حرف دلمان را گوش کردیم، رفتیم تا ته دلخوشی ها ..


اینجا هزار جریب است، جایی که هنوز می شود زندگی کرد، جایی که می شود هنوز دلی را بیقرار کرد، چه می دانم شاید هم عاشق شد. آدم اینجا انگار دلی را می طلبد که دلتنگش باشد. تمام این سرزمین پر از حرف است، کاش دلی بود که تمام را می نوشت. گاهی میان این همه زیبایِی، کلبه ای در دور دست ها و یا شاید امام زاده آن بالاها دلت را می برد ..

باید رفت، باید نوشت، باید گفت ..


به غریب محله که رسیدیم، ذهن سرشار از خاطرات چند ساله شد. گفتیم لختی بیاساییم و نفسی تازه کنیم. پیرمرد آشنایی داد، دل ها نزدیک شد. میان این همه دوری باز هم دلیل آشنایی هست.


 این خانه باید خاطرات سالها پیش را خوب بیاد داشته باشد ..

مقداد خوب می داند ..


طبیعت زیبای روستای پرکلا ..


فصل دروی گندم است، ز هر سو عطر گندم زارها هوایی است می کند ..


نگاهش جور دیگر بود

همین شد که میان قاب دوربین جای بگیرد ..


 شباهت ها همیشه هست، با گذشته ها، با کوچه های التپه، با خانه های خشتی و گلی ..

زندگی نمی کنیم این روزها ..


ایوان این خانه ها، رو به دریچه ای باز می شود که تنها باید لختی بر آن نشست و خود را مهمان استکانی چای کرد و هیچ نگفت ..


سهراب باید اینجا را دیده باشد، باید دیده باشد که از دره ها بگوید و دشت ها و کوه ها ..


دره ها ناگهان میان هجوم غافل گیرانه ای از ابر و مه قرار می گیرد و این نهایت زیبایی است ..



 گرگ و میش غروب است، حیف از آنکه وقت کم آمد و بسیار زیبایی ها پنهان ماند، وعده دیدار را اما به وقتی دیگر دادیم ..


تمام زحمت این روز زیبا بر دوش دکتر علی قاسمی عزیز بوده است، که همراه با جناب مستوفی عزیز روزی بسیار خوب و بیاد ماندنی را میان زندگی ثبت کرده اند. سپاس بسیار !!

منبع:

altapeh.blogfa.com

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *