پیشینه تاریخی روستای سطوه / شاهرود

پیشینه تاریخی روستای سطوه / شاهرود

       در باب قدمت این روستا تاکنون پژوهشی صورت نگرفته است . عدم وجود ابنیه تاریخی قابل توجه بر دشواری این کار می افزاید .[۱]  هم از این روست که به درستی نمی توان پیشینه ای قطعی و خدشه ناپذیر برای این روستا ترسیم نمود . اقوال محلی هم در این رابطه به شدت متشتت و پریشان است . عده ای معتقدند سطوه قبل از اسلام [در زمان انوشیروان] یکی از بنادر دریایی بوده که سایر بنادر آن در سمت شمال ، طرود و بیدستان و معلمان و در سمت جنوب نیز جندق و خور بوده است . یعنی درست همان کویر بزرگ نمک که امروزه جز در زمستان و هنگام بارندگیهای شدید ، کمتر شاهد آب و آبادانی است . همینها معتقدند درب قلعه قدیمی جندق ، آوار کشتی بزرگی است که در همین دریا تردد داشته است . اما نباید فراموش کرد که عنوان معناداری که ایرانشناس بزرگ ، مرحوم دکتر پرویز رجبی برای کتاب خاطرات سفر [۲] خود به بنادر شمالی این دریای قدیمی برگزیده ، به نوعی مؤیِّد این فرضیه ضعیف محسوب می گردد . همچنین کویر هولناک "ریگ جن" با ویژگیهای اختصاصی و صعب العبور بودن مثال زدنی خود در سمت باختری منطقه ، گواه روشن دیگری بر وجود دریای زیرزمینی در این منطقه است . خاصه اینکه در همین کتاب دکتر رجبی ، بارها و بارها از وجود چنین دریایی سخن رفته است . حتی تپه ماهورهای اطراف روستا ، بی شباهت به سرزمینهایی که از زیر آب بیرون آمده و پدیدار شده است ، نمی باشد . عده ای از کاروانهای بزرگی سخن می گویند که در گذشته ها در "قلعه دختر" بار انداخته و تاجران بزرگی که در این حوالی به داد و ستد کالاهای مناطق گوناگون پرداخته اند . هم اینان گمان می کنند مسیری که کاروانها طی می کرده اند مسیری شرقی-غربی و در امتداد مسیر معروف "راه ابریشم" بوده است . در حالی که شاید این گفته چندان منطبق با واقعیت تاریخی نباشد . قلعه دختر بعنوان منطقه ای ییلاقی در دامان کویر ، در واقع یک مرکز تجاری کوچک و انبار بازرگانی در شمال دریای بزرگ نمک به شمار بوده و تا همین زمان احمد شاه قاجار نیز از آن استفاده می شده است و تنها با ورود اتومبیل رونق و شکوه خود را از دست داده است . وجود دفینه ها و گنجهای متعدد در اطراف این منطقه این نظریه را تا حد زیادی تقویت می نماید .     

با این احوال آنچه تردیدناپذیر است ، وجود ساداتی در این روستا است که گویا نیای بزرگشان در عصر صفوی از شهر "زواره" عازم این روستا شده و در آن سکنی گزیده بوده است .  امروزه بیش از نیمی از اهالی روستای سطوه ساداتی هستند که "میرجلال" ؛ نیای بزرگ و مشترک آنها از زواره اصفهان رهسپار این دیار گردیده و ساکن سطوه شده است . در باب علت مهاجرت "میرجلال" ؛ جد اعلای تمامی سادات روستاهای سطوه ، مهدی آباد و بیدستان ، باز هم ناچاریم تنها به اقوال محلی تکیه کنیم و بگوییم : ظاهرا میرجلال در "زواره" یکی از خانهای زورگو و شرور محلی را به قتل می رساند و برای حفظ جان خود ، ناگزیر عازم این کویر کم تردد و خلوت می شود تا از گزند عوامل حکومتی در امان بماند . در طی این سفر ، در هر منزلگاه که توقف دارد ، بگونه ای غیبی آب و غذا برای او فراهم می گردد.[۳] مقبره میرجلال هم اکنون در روستای بیدستان واقع شده و گنبد و بارگاه نسبتا شایسته ای نیز برای آن فراهم نموده اند که مزار ایشان میعادگاه سفره های نذری زنان و مردان کثیری بوده است . هم اکنون نیز هستند کسانی که برای گشایش کار و رفع گرفتاری ، "نذر خاک میرجلال" می کنند .

شهر سرخ

            در فاصله حدود دو کیلومتری جنوب غربی سطوه تپه های کم ارتفاع سرخ رنگی به چشم می خورد که در میان اهالی به نام "شهر سرخ" شناخته می شود . آنگونه که از مجموعه اقوال پراکنده شفاهی و خاطرات بازماندۀ پیشینیان برداشت می گردد ، این شهر جزء مناطق اسرارآمیز و رازآلود در منطقه محسوب می گردد . گویا در زمانهای قدیم این شهر لنگرگاه کشتیهای شناور در دریای بزرگ کویر ایران بوده است . داستانهای مرموز و شگفت پیرامون این شهر گمنام ، حتی تا همین اواخر عصر قاجار معمول و مرسوم بوده که از نظر بومیان و ساکنان منطقه بعنوان اتفاقات واقعی و عینی تلقی می شده است . تا جایی که مسافران ، پیشه وران و زائران عبوری از این منطقه کمابیش این قصه ها را شنیده بودند . سخن در این رابطه را باز هم با ذکر خاطره ای افسانه مانند از سون هدین سوئدی به پایان می بریم : «در نزدیکی سطوه ، گویا شهری قدیمی به نام "شهر سرخ" وجود داشته است که در آنجا ، جایی که هنوز هم مأوای اشباح عجیب و غریبی است ، چند سال پیش مردی در باغی گنجی از سکه های طلا و نقره پیدا کرده بود . اما وقتی از این مرد خواسته شد که محل گنج را نشان بدهد ، ناگهان در اطراف شهر دهها باغ پدیدار شد و او نتوانست بگوید که سکه ها را در کدام یک از این باغها پیدا کرده است.»  (سون هدین، کویرهای ایران ، ۱۳۵۵: ۳۶۱)

 



[۱]– وجود "قلعه دختر" در نزدیکی سطوه ، که بقایایی مربوط به دوره استیلای اسماعیلیه و طرفداران حسن صباح در آن یافت شده است (رجبی،۱۳۵۷: ۵۲) و نیز شهر سرخ که داستانهای افسانه وار پیرامون آن فراوان شنیده می شود- بر قدمت دیرپای آن گواه است . اما در پذیرش قول کسانی که می گویند از سطوه و بیدستان و طرود ، نفراتی به صحرای کربلا رفتند تا در جنگ با امام حسین (ع) شرکت جویند ، باید با تردید جدی نگریست .   

[۲]– دکتر پرویز رجبی در فروردین ۱۳۳۰ شمسی در راس یک هیات اعزامی از سوی دانشگاه تهران به حاشیه شمالی دشت کویر سفری داشته که گزارش آن در کتابی با عنوان : «جندق و ترود ، دو بندر فراموش شده کویر بزرگ نمک» به چاپ رسیده است .

[۳]– در رابطه با این سفر بیتی هم در میان اهالی مشهور است که می گویند :
میرجلال بی آب و نان زد وِر کویر                    اِز بِراش حاضر شده آبی یخ و نانی فتیر

 

منبع:
http://www.satveh.blogfa.com

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *