روستای صح / نگینی در شمال غربی استان سمنان

روستای صح / نگینی در شمال غربی استان سمنان

به نام خالق زیبایها
  • روستای صح :نگینی در شمال غربی استان سمنان
چکیده :
  روستای صح یکی از روستاهای زیبای استان سمنان،شهرستان دامغان است ودرسی وپنج کیلومتری غرب امیر آباد واقع شده است .ویکی ازروستاهای دهستان تویه دروارمحسوب میشود.
،مردم این ناحیه می گویند شهر قومس در این ناحیه بوده که خرابه های تا داخل روستا جلب توجه می کند بهر حال سه ناوین قلعه در این خرابه هست که ورودی و خروجی داشته و دارای سه ایوان و پشت بام مدور بود.این مکان که اهالی روستای صح به اسم باغ خان میشناسند که در دو کیلومتری روستا واقع شده که بوسیله امیر اعظم که از اهالی قوشه بوده و آب قنات کوهو هم در این مکان میباشد که این آب به طرف قوشه منتهی میشود که در کنار آن چندین هکتار را زیر کشت برده ولی هم اکنون با گذشت زمان از آن جز دیوارهای فرو ریخته و سقف روزنه دار چیزی نمانده ولی زمین آن بوسیله یکی از اهالی قوشه هنوززراعت میشود  ؛(۱)
اقتصاد روستا بر پایه دامداری سنتی و با غداری استوار است . روستای صح خوش آب و هواست به همین خاطر کسانی که از روستا مهاجرت کردند در فصول بهار و تابستان به روستا می آیند و چند روزی در روستای صح می مانند.دو امامزاده عبدالله و ابراهیم از بناهای مذهبی روستای صح هستند.
 
کلیدواژه: روستای صح
 
 صِح :(ص ِ.ح.ح).منسوب به صحت .در خوربودن از نظر صحت و بهداشت
صُح: (صُ.ح.ح).تندرستی از بیماری،خلاف سقم (منتهی الارب).بهی و برات از هر عیب (منتهی الارب .//(ص).درست و تندرست .(غیاث الغات بنقل از لطایف)
صَح.(صَ.ح.ح).علامتی است نمودن صحت را ،شاید مخفف صح (ص.ح.ح.).و یا صحیح :
در میان صالحان یک اصلحی است .بر سر توقعیش از سلطان صحی است .مولوی صح بفتح صاد و حاد مشدد که بمعنی امضاء وتصدیق استعمال میشود چنانکه گویند (فلانکس بمعاملۀ مزبورصح گذاشت)فعل ماضی یصح است واز صح ذلک زیورش گوئی زجود شه برش گنجی است پیدا ریخته.
و اینک اغلب آنرا بشکل (صحه )(ص ِ. ح.ح َ)بر وزن عده مینویسند درست نیست.(نشریۀ دانشکده ادبیات تبریز شماره ۶-۷ ص ۱۴۵ ازدکتر خیام پور)ودر ذیل همین صفحه از محیط المحیط آرد:صحح المریض تصحیحاً از ال مرضه و الکتاب از ال سقطه وکتب علیه صح وهی کلمه یستعملها الکتاب فی آخر ما یکتبونه لتصحبحه.  (۲)
موقعیت جغرافیایی
 
روستای زیبای صح درسیزده کیلومتری شمال غربی روستای قوشه واقع شده؛ وبه جاده اصلی منتهی میشه که به تهران و مشهد ختم میشود.
 
نام روستا
 
نام رسمی این روستا صح (ص َ.ح.)((sahاست.
 
 
پیشینۀ تاریخی
 
   قدمت این روستا به بیش از ۵۰۰ سال میرسد شاید هم بیشتر .از گذشته این روستا اطلاع کاملی در دست نیست .اما وجود آتشکده در ۵کیلومتری شمال باختری آبادی قوشه واقع شده است که در حال حاضر فقط ستونهای عظیم این ساختمان باقی مانده است.
امام زاده میرابراهیم (ع)صح در تنگه که زیارتگاه مشتاقان اهل بیت و عصمت وطهارت می باشد (۳)
سابقه فرهنگی وتاریخی این منطقه به قبل ازاسلام می رسدودر این منطقه آثاردوران ساسانی از جمله یک آتشکده به چشم می خورد که کریستین سن دانمارکی در کتاب خویشتن بدان اشاره نموده است .
اکثرسفرنامه نویسان و نویسندگان کتب(المسالک والممالک)ومورخان اشاراتی به این منطقه داشته اند.
ابودلف در سفرنامه خویش که ولادیمیرمینورسکی استاد دانشگاه لندن برآن تعلیقه زده است در فرازی از سفرنامه ابودلف اشاره به گردنه مازران یا گردنه (زهرآلود)که در بالای روستای دهخدا و دشتبو(دو روستا بالاتر از روستای صح که در چند کیلو متری آن واقع شده است)قرار گرفته که امروزه بنام بشم می شناسندکه حتی در فرهنگ جغرافیایی تاریخی (معجم البلدان) یاقوت از گردنه بشم در منطقه تویه درواریاد شده است.خشک رود (دریان)از این منطقه سرچشمه میگیردوجریان موقتی آن بسیار عظیم و سهمگین است.(۴)
مذهب:شیعه،زبان : فارسی مخلوط به مازندرانی ،آب از قنات و چشمه ،محصول:غلات ،لبنیات،شغل مردان :زراعت وگله داری .زمستان :عده ای برای تامین معاش به مازندران رفته .وتابستان مراجعت می نمایند. (در گذشته)
 
   گویش
 
روستای صح به گویش محلی خود که شباهتی به گویش مازندرانی دارد صحبت میکنند که می توان به آن عنوان گویش صحی داد.
مادر=نََنَه)،(پدر=چِر((cher ،خواهر= د َدَه(dadah)،برادر=بِرار(berar)،پدرشوهر=(شو چِر(sho cher)،مادر شوهر=(شو مار(sho mar ) افعالی که به کار میبرند .(میبری=هُومبُری(hombori)،مینویسی=هِنِویسی(henevisi)،کجا بودی= کُجِه دَبِی
(koje dabei) اما در زمان حال دیگر این گویشها خیلی کمرنگ شده اند
 
جمعیت
 
روستای صح طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن دویست خانوار بوده اما حالا به خاطر وجود مسکنهای که ساخته شده و وجود امکانات شهری از قبیل تلفن و گاز به سیصد خانوار میرسد اما همچنان به یک روستای فصلی تبدیل شده است که در فصل تابستان به ویژه تعطیلات آخر هفته ،عید نوروزو دهۀ اول محرم پذیرای جمعیت قابل توجهی است که در سال های اخیر از روستا مهاجرت کردند.
 
مقصد مهاجرت
 
الف)خراسان رضوی
شهر مشهد در استان خراسان رضوی صحی ها ساکن در این شهر به مشاغل اداری وتجاری ،هتل ومسافرخانه مشغول هستند
ب)استان سمنان
مهاجرین صحی ها در استان سمنان وشهرستان دامغان وشاهرود در مشاغل اداری ،تجاری وخدماتی فعالیت دارند.
ج)استان تهران
بیشتر ساکنان روستای صحی ها درشهرتهران، به شغلهای اداری و تجاری مشغول هستند.
 
خاندان ساکن در روستای صح
 
بومیان اصلی و اولیه روستای صح  فولادی نژاد ،فولادیان،فولادی،خسرو پور،شریعت پور،شریفی صحی،مداح،پورالشریعه،در زمان ،دامغانی،درخشانی….را می توان نام برد.که به گفته اهالی فقط خاندان خسروپوراز اهالی اصلی این روستا هستند. بقیه اهالی مهاجر،ساکن این روستا که یا تبریزی یا ارمنی یا ازروستاهها و شهرهای همجوارو…هستند.
 
مزارع وکلاته روستای صح
 
روستای صح چند مزارع  که با آبهای تقسیم شده مشخص داشته که این مزارع در گذشته آبادتربوده و کشت و کار در آن جریان داشته است .مهم ترین آن ؛تلوی،کویرستو،بشتو،دشتا،…کلاتهای که ساکنینش فقط یک خانواربوده به خاطر دامداری که داشتند از ده کمی فاصله گرفتند از قبیل عشق آباد(گاوداری) وتقی آباد(گوسفند)وحسن آباد(مرغداری).
 
وضعیت اقتصادی
 
 زراعت و باغداری
 
در گذشته کشاورزی صح به زراعت مختصر در زمین های زراعی روستا ومزارع محدود میشد .اما کم کم باغات وزراعت هم رونق خود را از دست داد.
در حال حاضر در زمین های زراعی صح گندم و جو یونجه سیب زمینی ، هویج ،شلغم کشت میشود و انواع درختهای سیب و انار و زردالو ،انگور،انجیل،گردو،سنجد،آلبالو،انواع توت(شاه توت ،توت کرمو،توت سیاه)بادام،سماغ،زالزالک،گیلاس…به عمل می آید .
منابع آب:آب صح از چشمه ای موسوم به آب قنات تا مین میشود که آب باغات ازآب چشمه قلقل که از روستای دهخدا (دو روستا بالاتر)سرازیر میشود تامین میگردد.که هر دو از کیفیت عالی برخوردار است که در ابتدا در استخری ذخیره میشود سپس به مصرف کشاورزی و باغ ها می رسد.
 
واحد اندازه گیری سنتی زمین و آب
 
واحد اندازه گیری زمین در روستای صح یک کیله kile است هر کیله زمین ۱۲۰ متر مربع مساحت دارد . هر کیله زمین یک ساعت حق آب دارد.
کل آب روستای صح شانزده پیمانه ایست و هر پیمانه برای یک شبانه روز است.بنابر این مدار گردش آب بر مبنای شانزده روز قرار گرفته است.
 
مشاغل فراموش شده
 
چاروداری
 
در گذشته یکی از مشاغل مهم اهالی روستای صح چاروداری بود .خط سیر فعالیت آنها از روستا به شهرها و روستاهای شمالی بود.چارودارن از صح حرکت به روستاهای همجوارتویه ؛دشتبو؛ و اراء ، هزار جریب، واوسر،قلعه،ساری …،که میوه جات میبردنند از آنجا برنج و لبنیات می آوردند.
صنایع دستی
 
در گذشته بافت انواع صنایع دستی مثل جاجیم ،گلیچ ،کرباس،چادر شب،در این روستا رایج بود.که متاسفانه در حال حاضر رونق خود را ازدست داده اند.
 
جاذبه های گردشگری
 
روستای صح از روستاهای زیبا و خوش آب و هوا شمال غربی دامغان است و به خاطر اقلیم مساعد در فصول بهار و تابستان پذیرای گردشگران زیادی است .ساکنین روستای صح در سال های گذشته به شهرهای دیگر مهاجرت کردند در ایام تعطیل و آخر هفته ،عید نوروز، محرم به صح می آیند و از آب و هوای خوش این روستا کوهستانی بهرمند می شوند .امام زاده ابراهیم و عبدالله ،و یک قلعه قدیمی که از بناهای مذهبی و تاریخی آن محسوب میشود.
و چشم انداز زیبااین  روستاکه در وسط باغات که در پشت درختها کوهایی که زیبای وصف ناپذیری به خود داده و آب قناتی که از وسط این روستا میگذرد و این روستا را به دو قسمت مساوی تقسیم کرده به بالا محله و پائین محله که در گذشته دو مسجد وجود داشته اما به تدریج با کمی جمعیت مسجد بالا محله که دوازده متر بیشتر نبود با یه در چوبی آبی رنگ بسته شد (به گفته بعضی افراد )و همه اهالی به مسجد پائین محله که یکی از اهالی خانه اش را در اختیار آن گذاشت و بزرگتر کرد(حاج حسین فولادیان) از نظر مساحتی که مکتب هم آنجا بود دواتاق مستقل که با وجود ساختمان جدید مدرسه شیخ کلینی صح آن دو اتاق که در کنار در ورودی مسجد بود جمع شد و اتاق دیگری که در کنار آن بود به نام کتابخانه آن هم جمع شد و در پشت مسجد کتابخانه ای دایر شد با دو اتاق دوازده متری و اتاق دیگری برای وسایل تعزیه بود که آن هم جمع شد کلا حیاط مسجد کوبیده شد تنها چیزی که باقی ماند یک درخت گردوکه در وسط آن و درخت چناری که در کنار در ورودی  حسینیه که در گذشته شاخه هایش به ۱۸الی ۲۰متر میرسیده که در محرم ها به آنها فانوسهای آویزان میکردنند با پارچه های مشکی و کسی جرات قطع شاخه های آن را نداشته عقایدی را درگیر ذهن اهالی کرده بودنند که اگر کسی کوچکترین ضربه ای به آن بزند بلای دامنگیرش میشود (مصرف شخصی)اما زمانی که خواستن مدرسه را بسازند شاخه هایش را بریدند برای آتیش درست کردن و بدست آوردن آهک (۵)وهم اکنون فقط چند شاخه کوتاه رو به آسمان وتنه قطور از آن چیزدیگری باقی نمانده است وحیاط دلباز تر …
 
باورهای رایج در میان مردم روستای صح
 
ب ریختن پشت مسافر
 
این اعتقاد که بسیاری از ایرانیان اعتقاد داشته و دارنند .ریشه در تاریخ کهن ما داردو حتی بین آشوریان این رسم وجود داشته است.به دنبال مسافر آب ریختن بمعنی هر چه زودتر به سلامت از سفر باز گردد.
 
نمک در کفش میهمان ریختن
 
این کاربه آن معناست که اگر کسی از میهمانی که در خانه ای او می آید به هر نحوی از آن میهمان خوشش نمی آید به آرامی در داخل کفش اوکمی نمک می ریزد تا دیگر آن فرد به خانه او تا مدتی نیاید.
 
نکاشتن درخت گردو بوسیله صاحب باغ
 
در گذشته کسی که زمینی را برای کاشتن درخت گردو انتخاب میکرد خودش آنها را نمی کاشت و به دیگری محول میکرد به خاطر اینکه میگفتند عمر درخت گردو کم است پس صاحب باغ هم عمرش کوتاه میشود یا در باغچه خانه هم نمی کاشتنند.و کودکشان را زیر درخت گردو نمی خواباندند چون باعث خفگی میشود.
 
آب و جارو کردن جلوی درب منزل
 
این جارو کردن در صبح زود دو حسن داشت یکی انتظار صاحب مقدس حضرت مهدی (عج)ودیگری نشانه دختر دم بخت در خانه بودن.
 
ننوشیدن آب در وقت اذان مغرب
 
 درزمان شنیدن اذان مغرب اهالی بر این عقیده بودنند که سهم یکی از ارواح خانواده را می نوشند یعنی آن زمان نباید آب نوشید چون آن مرده تشنه به جایگاهش بر میگردد.
 
جارو نکشیدن پشت سر مسافر
 
به نشانه ای اینکه دیگر بر نمی گردد. تا ساعتی پشت مسافرشان جارو بدست نمی گیرند.تا به سلامت به مقصد برسد.
 
آب داغ روی زمین نریختن
 
در گذشته بر این اعتقاد که همانگونه آسمان هفت طبقه دارد زمین هم هفت طبقه هست که در آن انس یا جن زندگی میکنند و اگر آب داغ بدون بسم الله  کسی بریزد سوخته و نفرین میکند.
 
آسیاب های معرف در این روستا
 
در این روستا سه آسیاب وجود داشته یکی در بالای روستاکه نزدیک همت آباد بوده به نام آسیاب چوبی که بوسیله خاندان کلب آقاو آقا میر معنا اداره میشده ودیگری در وسط  روستاآسیاب تنوری بوده که آن بوسیله حاج محمد اسکندر خسروپور اداره می شده  و سومی در انتهای روستاآسیاب تنوری که بوسیله علی خسروپوراداره میشد.
 
دو درخت چنار معروف در این روستا
 
این درخت چنار در کوهو که دو کیلو متری این روستا واقع شده وبیشتر مردم این اهالی در روز سیزده بدر عید نوروز در این مکان گرد این درخت مینشینند چون می گویند خوش یوم است.قدمت این درخت دقیقا در دست نیست اما آنچه ازاین درخت عظیم باقی مانده جز تنه ای تو خالی که در وسط آن آتیش به پا کرده و مانند آلاچیق زیبایی که سایبانش شاخه هایش است ودرکنارش آبی تمیز جاری است.اما دیگردرخت چنارکه درحیاط مسجدبوده توضیح داده شد.
 
سه قنات معروف این روستا
 
یکی قنات بشتو که دربالای این روستا هست که آبش از بهترین آب معدنی های استان شناخته شده ودیگری قنات کلاچو که مصرف اهالی از وسط ده میگذردوسومین قنات محصول باغ که در انتهای روستا واقع شده است .
 
قلعه قدیمی این روستا
 
 
قدیمی ترین قلعه این روستا که قدمت دیرینه دارد به نام  قَعلا که در مرکز این روستا واقع شده که به گفته اهالی راهی زیرزمینی به طرف قوشه دارد.یعنی یازده کیلومتر.
 
وجود کاروانسرایی در این روستا
 
در قسمت بالا محله کاروانسرای وجود داشته که زمینش را یکی از اهالی روستا که از خاندان آقا علی شریعت پوربوده وقف نموده بود که در کنار مسجد کوچک (یا حسینیه)بالا محله قرار داشته که هم اکنون هیچ اثری از آن باقی نمانده.
 
دو امامزاده معروف این روستا
 
امامزاده میر عبدالله که در وسط روستاقرار دارد ثبت استانی است وامامزاده ابراهیم که در این امامزاده سادات این محل را دفن میکنند و این دو مکان بسیار برای مردم مقدس هستند.
 
 
چشم اندازی به زندگی مردم در گذشته
 
در گذشته با وجود نبودن برق ،آب لوله کشی،گاز،تلفن،ونبودن وسایل زندگی از قبیل یخچال ، تلویزیون،پنکه،بخاری،و وسایل حمل و نقل برای مسافرت و…واقعا چگونه زندگی میکردنند؟
   وقتی که زمستون میشد زمان پروارکشتن( گوسفندی که در طول یک سال بزرگ میکردنند تا برای سه ماه زمستون )توی حیاط هر خونه دریچه ای به یه زیر زمین سه متری بود که در زمستان هنوز مرد خانه به سفر چاروداری نرفته گوسفند کشته شده را قطعه قطعه کرده و با چوب بلندی از آلبالو یا بید که استقامتش خوب بود دونه دونه وسطشان را سوراخ کرده و نمک فراوان زده و وارد چوب و با دوتا میخی که با پارچه ای به صورت دستگیره که دو طرف چوب را به آن متصل میکرد از سقف آویزان میکرد  تا عید این گوشت را باید داشتند و دست گوشت  گوسفندخشک شده را در وسط برنج شب عیدنوروز میپختندو قرار میدادن.
در این سردابه میو ه ها را از سیب و انار و انگورو گلابی را بانخهای بهم متصل کرده واز سقف آویزان میکردنند هم به خاطر فاسد نشدن هم اینکه موش آنها را نخورد.  انگور ها را در باغچه خانه شان برایش کیسه کوچکی می دوختند و خوشه انگور به همان صورت که هنوز به درخت تاک آویزان بود را درون کیسه قرار میدادند تا شب چله شاید هم بیشتر باقی میماند .حالا انار را هم درون دیک مسی میگذاشتن؛ یا درون زیر زمین چاله ای میکندن باخاک روس نرم دانه دانه به گونه ای که بهم برخورد نکند میگذاشتندو تا شب عید باقی میماند انگار تازه از درخت چیده شده .و دوتا الی سه هندوانه هم می خریدن برا شب چله (یلدا) که آن را درون کاه مخفی میکردنند و آن هم به همین گونه تازه و سالم باقی میماند.
در روز برفی خانوادها فرندان خود را با یک نامه به خانه خواهر یا برادر می فرستادن با این ابیات.
برف می آید از هوا       ای برادرنامه دادیم برشما
اگرروی قاصد مارا کردی سیاه     ناهار تعلق میگیرد برما
و اگر طرف مقابل صورت نامه رسان را سیاه نمی کرد همگی آنها ناهار دعوت میشدن آنجا.
شبهای زمستانی را با رادیو به سر میبردنند و یا به شب نشینی با فانوس و گرسوز و چراغ آلادین ؛به خاطر کمبود نفت آتیش درست میکردنند و درون کرسی که در وسط اتاق چاله ای حفر میکردنند یا در منقل آتش را میریختند و کتری چای را در کنارش همراه با قوری میگذاشتند .غذا را هم روی همان آتیش که در حیاط برای کرسی درست میکردند می پختند که شبها بیشتر پلوسبزی بود همرا ه با مخلفات ،از جمله  سیب زمینی که به عنوان ته دیک آن بود و وسط برنج، گوشت تفت داده شده همراه با ترشی سماغ ودر اطراف آن چغندر وشلغم وبرروی آن هم یه نیمه کدو که فکر کنم دو پیمانه برنج بود وبقیه آن …
برنج آتیشی هم مزه خودش را داشت مخصوصا در یک ظرف مانند سینی متوسطی که همه اعضاء خانواده را راضی کند هرچند در این مواقع کودکان از همه بیشتر بر سر قابلمه میرفتند چون حق آنها خورده میشد. بعد غذا ظرفها را جمع میکردنند برای شستن که فردا صبح بعد صبحانه بر سر جوب که از وسط ده میگذشت میرفتند در زمستان که از سرما دستانشان قندیل میبست اما اجبار… وقتی مردخانه برای چاروداری آماده میشد صبح زود نماز خونده صبحونه میخوردنند و بانام خدا حرکت به سوی در آوردن یه لقمه نان حلال که همیشه دو جوال(joal) (کیسه نخی از پشم شتر )به دوطرف مال (mal)(از جمله الاغ ،اسب،قاطر) میگذاشتند و با بقچه ای کوچکی که شامل نهار بود را زن خانه به او میداد همراه با کندو(kondo)(یه کتری و قوری مخصوص به شکل استوانه ای که یکی از آن بزرگتر دیگری کوچکترکه قوری بود و درون آن آب میریختند و دهنه آن را میبستند و روی آتیش میگذاشتند برا درست کردن چای کندو.
  اگر در زمستان برای نگهداری مواد غذای سختی زیادی داشتند در تابستان هم سختی خودش را داشت از جمله فاسد شدن محصولات که در همان سردابه نگه داری میکردنند و دیوارها را به قدری ضخیم درست میکردن که همیشه هوا خانه خنک باشد با دیوارهای کاه گلی ،عید که میشد خانم خونه یه سطل از خاک رس را با آب مخلط میکرد برای تمیزی به تمام دیوارهای اتاق با دست میمالیدند تا تمام سیاهی های از دود آتیش از زمستون باقی مونده را تمیز کند.
آداب و رسوم
جشن عروسی
  در روستای صح برای جشن عروسی چهار شبانه روز با مطربهای که با ساز سنتی مینواختند برگزار میشد روز اول برای پخت نان بود و مادر داماد و چند نفر دیگر بر سر تنور برای پختن نان روز عروسی مشغول پخت آن میشدند وتا بعداز ظهر ادامه داشت و با خواندن ترانه های محلی زنها و ساز زدن بر روی تنبک و مجمع که شام و نهار به فامیلهای نزدیک می دادنند.روز دوم مبارک باد بود یعنی مردم محل می آمدند و به خانواده داماد و این مجلس فرخنده را تبریک میگفتند و پذیرای از میوه و شیرینی و هر کس که دوست داشت می نشست برا نهار چون روز مبارک باد همیشه نهار آب گوشت بود .
روز سوم اصلاح (آرایش) داماد که در وسط محل که میدانی بزرگی هست داماد بر روی صندلی که روبرویش یک آیئنه قرار گرفته که خودش را در آن ببیند و آرایشگری که در حال اصلاح او میباشد پارچه ای سفیدی به گردن داماد میبندد که مردم به درون آن پول بریزند، این پول برای آریشگرمیشد. شب حنا بندان شروع میشه که داماد را قبل بستن حنا میبرن حموم وبرمیگرده در بین مردم وروی صندلی که نشست یک نفر سید در بالای سرش می ایسته و آی حنا حنا میبنده  ؛  داماد حنا میبنده ،آی حنا که برگ بیده ؛  دست داماد سپیده …را میخونه فردی که حنا به دست داماد میبنده حتما باید سید باشه که در پشت داماد ایستاده و کف دست داماد را در دست گرفته یک تکه حنا کوچک بر کف دست داماد گذاشته و سکه ای را بر روی آن و تا سه بار آن را در سینی حنا می اندازد بعد سه بار حنا بستن تمام میشودوحنا را در بین مردم تقسیم کرده و جوانان دم بخت به کف دستهایشان میزنندتا قرعه بعدی به آنها بیفتد.
روز چهارم که روز عروسی هست تمام روستا برای صرف نهار مسجد دعوت میشوندو ساعت دو بعد از ظهر داماد را به حمام عمومی میبرنند و با اجازه پدراز حمام بیرون می آید و پا به کوچه میگذارد مادرو خویشاوندان داماد نقل و شیرینی و پول بر سرش شاباش میکنند و پدر دامادگوسفندی جلوی پای داماد قربانی کرده و تا میدان بزرگی که پاتختی داماد (مکان بزرگی که زن و مرد بر روی فرشهای پهن شده دور تا دور می نشینند) مردم هلهله کنان می روند و کودکان همچنان مشغول جمع آوری سکه ها که بر روی داماد شاباش شده هجوم میبرند .و اگر مکان برای نشستن کافی نباشد زنها به پشت بامها میروند بعد از بزن و بکوب با سازهای سنتی (کمانچه،تنبک،دایره) که در آخر پذیرایی مهمانها همراه با خان (سینی های که اطراف آن را رومانهای رنگارنگ بسته و دریکی میوه ،دیگری شیرینی ، و دیگری تخم مرغ ؛آجیل ،نقل و شکلات؛و… یک ساعت کار داره به اذان مجلس خاتمه پیدا کرده و مجلس شاباشی(هدیه حاضرین در این عروسی که فقط پول نقد هست) شروع میشود.که تا اذان مغرب مجلس خاتمه پیدا میکند . عروس بُران شروع میشود.که تا اینجا هر روز عروسی داماد و عروس شبیه هم بود شب آخر  کمی متفاوت هست چون مجلس باهم میشوند یعنی خانواده داماد پیرمردها رابرای شام دعوت میکند و خانواده عروس جوانهارا…
در این شب جلوی در مسجد با استفاده از خانم ها کوچه ای درست میکنن تا داماد با یه دست گل زیبا بیاد ودسته گل را به عروس داده ودستش را میگیرد و خانمها عروس و داماد را تا خونشون همراهی میکنند بعد همگی میرن خونه هاشون .
این را بگم این رسم در گذشته بوده که هم اکنون هیچی از آن باقی نمانده جزحنا بندان، پاتختی و شاباش …
 
حمام عمومی
 
حمام رفتن هم قانون خودش را داشته هر کی مجرد بوده پول حمامی را نمی داده و اگر عقد بوده نصف پول حمامی را میداده و اگر عروسی میکرده باید پول حمامی را کامل می پرداخته . حالا مزد حمامی چی بوده یک مشت گندم سیاه ، یا یک مشت جو ، یایک نان جو ،در آخر هم یه بغل هیزم ، چون در آن زمان حمام با گازوئیل نبوده بلکه با هیزم بوده حمامی اون زمان مجبور بوده هرروز بره صحرا خار و خاشاک و بوته جمع کنه وبرای گرم کردن حمام با چهارپا بیاره چون بصورت خزانه بوده صبحها نوبت خانمها بوده و بعد از ظهرها مردها که این خزانه به دو قسمت تقسیم میشده که داخل آن یک حوضچه بزرگی بوده و در آن میرفتند اصلا بهداشتی نبوده ومنجر به غرق شدن چند نفر شده بود.
حتی برای خانمی که اولین بچه اش دنیا می آمدوقتی نوزاد ده روزش میشدبرایش حمام دَه میگرفتند یعنی نوزاد را به حمام میبردنند وبا دومجمع بزرگی که در آن شیرینی و شکلات و میوه و شربت قرار می دادنند از خانهای که در حمام بودنند پذیرای میکردنند وشیرینی حمامی هم نگرفتن پول از مادر کودک بود.
 اما حالاحمام با آبگرمکن برقی یا گازی کار میکند خزانه برداشته شده و قانونهایش تفاوت کرده چون هر کس در خا نه اش حمام دارد…
 
مراسم محرم
 
 
در این روستا که محرمهایش شلوغترین زمان است از روز اول محرم از صبحانه و شام ونهار همه ی مردم با مهمانهایشان درمسجد دعوت میشونند و هر روز برای ناهار و شام و صبحانه یک بانی (کسی که مخارج خرج اون روز را متحمل میشود) دارد.و هر شب بعد شام سینی زنی و زنجیر زنی واز شب هفتم محرم حرکت صَله (حجله حضرت قاسم )که به صورت چهار گوشه هست که بر روی آن کبوتری که پولک کاری و آئینه کاری شده را حرکت میدهند از خونه ای که سالهاست از این مکان حرکت میکند به نام خانم زهرا ام لیلافقیری (که این ده روز همیشه زیارت عاشورایش بر پاست) و بدنبال آن حرکت علمها بوسیله جوانها به طرف کوچه ها که سه دور می چرخند در اطراف روستا و به امام زاده ها که میرسند سلام می دهند بعد وارد مسجد میشوند و صَله را وارد حیاط مسجد گذاشته بعد به صورت زنجیره وار، وارد مسجد میشوند و سینه و زنجیر ونوحه خوانی تا پاسی از شب .
روز هشتم صبح هیئت صح به طرف دروار و بعداز ظهرهیئت روستای دروار که دو کیلومتری صح واقع شده می آیند و پذیرای از آنها با پلو و خورشت و آش و شعله در کل نذری مردم ….و روزنهم هیئت قوشه به صح می آیند و با شعله و چای آش و …پذیرای میشوندو بعد از ظهر هیئت صح به قوشه میروند  مهمترین روز روز دهم است که بعد نماز صبح فردی به نام حاج علی اصغر فولادی نژاد سه دور اطراف صح با یه عَلم و یا حسین  یاحسین گویان که هر دور یکی دونفر به نزد او می آیند تا سومین دور که تمام میشود؛برای خوردن صبحانه به منزل آقای علی اصغر پورالشریعه ومنزل این دو عزیز آقا حسین علی وآقای بَرنگی هم حلیم داده میشود .
حالا دور زلجنا با حضور مردم شروع میشود. زلجنا که در خانه حاج اسماعیل فولادیان هست وتمام تکه پارچه هارا بر روی او هر کس به نیتی که دارد برزلجنا با نخ و سوزن می دوزد بعد که تمام شد . شعله و حلیم ها هم بین مردم پخش میشود تازه ساعت شش ونیم صبح هست بعد زلجنا را از حیاط حاج اسماعیل بیرون می آورند و سه بار به طرف غسالخانه(مرده شورخانه) میبرند و بر میگردونند و هر کسی هم نمی تواند زلجنا را نگه دارد فقط خانواده حاج حسین فولادیان هستند که بانی این کار هستند سالیان متمادی (توضیح مفصلی داردکه به زندگی نامه آقای حاج حسین فولادیان در نوشته ای دیگر می پردازیم)اسب سفید (زلجنا)هم متعلق به کربلای حسین خسروپور هست .خانهما در پشت سرمردهابا سه دور اطراف روستابا گهواره اصغر امام حسین می چرخند مردان به جلو و در حال سینه زنی و به دو دسته تقسیم می شوند و زنها هم در انتهای مردها به دو دسته تقسیم میشونند به گونه ای که صدایشان را مردها نشنونند می خوانند و سینه می زنند وقتی سه دورتمام شد و نذریها پخش میشود …در این دورها و هر سه بار سلام به امام زادها داده میشه و خونه های شهدا ایستاده واسه احترام بعد ساعت ده ونیم به جلوی امام زاده عبدالله فرشهای پهن کرده مردها و زنها می نشینند و تعزیه شروع میشود همراه با مشک حضرت ابوالفضل که بین مردم می چرخانند و اصغر امام حسین که تا چند دقیقه پیش بر روی دستهای خانمها حمل میشد حالا همه می بوسند و هر کسی نذریش رامیدهد برای کمک به مخارج مسجد؛ بعداز تمام شدن تعزیه به نیت شفا لباس امام حسین (کسی که نقش امام حسین را بازی کرده) را تکه تکه کرده و به مردم به می دهند این را بگویم که چند سال پیش در همین مکان دختری که دو چشمش کور بود شفا گرفت و سال ۹۱هم دختری از شمال که طومار مغزی داشت شفاء گرفت . بعد از تعزیه نمازجماعت در مسجد برگزار میگرد.و در آخر ناهار
 
شب شام غریبان
 
 در این شب که بعد از صرف شام  واقعا روستا رنگ غربت میگیرد چون بیشتر مهمانها به طرف دامغان برای یازده محرم که آنجا دسته دارند می روند تا آماده شوند و بقیه به محل زندگی خود شهرهای مختلف میرونند اما جمعیت کمی که باقی می ماند که بیشتر اهالی روستا را در بر میگیرد مردها به صورت زنجیر وار سینه زنی میکنند به دور روستا به گونه ای که از جلوی دو امام زاده میگذرند وخانمها شمع بدست بدنبال آنها حرکت میکنند تا هم نوا با عزیزدُردانه ای امام حسین شوند.
 
مراسم چهارشنبه سوری
 
  این شادی که چهارشنبه آخر هفته سال را در بر میگیرد جوانهای روستا لاستیکهای خراب ماشینها راگرفته وبه بالای کوهها رفته وآنها را آتش میزدنند و از بالا به طرف پائین کوه پرتاب و با تفنگهای شکاری خود شلیک میکردنند و هر کسی که دوست داشت در مقابل خانه اش آتش کوچکی بر پا میکرد و از روی آتیش می پریدندو میگفتند زردی من مال تو ؛  سرخی تو مال من (این مطلب جای بحث زیادی را می طلبد) زمان حال نه تنها کمرنگ شده بلکه انواع و اقسام وسایل آتش زا آمده که جای تفریح های سالم را متاسفانه گرفته است.
 
عید نوروز
 
  ازعیدنوروز که ثبت جهانی در کشور شده به عنوان عید بزرگ ایران زمین که در کشورهای هم جوار هم برگزار میگردد این روستا هم برای خود در روز اول فرودین که آغاز سال جدید میشود شادی در بین اهالی حاکم است .زمان تحویل سال از بلندگوی مسجد منادی ندا می دهد ومردهای روستا شروع جمع شده ورهسپار خانه های مردم ده میشوند از خانه های افراد مسن و مریض وشهدا دریدن میکنند و مردم هم از تمام وسایل پذیرای روز عید برای آنها دریغ نمیکنند .در این سیزده روز که خانه های این روستا جمعیتی چند برابر را پذیرااست بخاطر وجود فرزندان و نوه ها که از شهرها به اینجا آمده و در کنار پدرو مادرشان ؛ وبا دارچه هاوسمنو ؛حلوا برنج ؛ونان محلی وشیرینیهای سنتی که حتی آجیلهایشان از مغز گردو و بادام و هسته زردالوهست که همه دست رنج خودشان بوده از همه زیباتر تخم مرغهای رنگ شده که به فرزندان کوچک داده میشود خاطره ای زیبا در ذهن باقی میگذارد.
 لازم به ذکر است که اینها در گذشته پررنگ بوده ولی الان سبک شهر نشینی حاکم شده است .
 
منابع
(۱) مطلع الشمس (نویسنده محمد حسن خان اعتماد السلطنه)(صنیع الدوله)
(۲) فرهنگ لغت دهخدا
(۳) سیمای استان سمنان جلد اول (جغرافیا وتاریخ)علی بنی اسدی (نگارش)
(۴) از کتاب (روند توسعه نهادهای فرهنگی و شهرستان دامغان (تألیف احسان ا…امیر عبدالهیان)
(۵) نقلی از مردم اهالی
(۶) واز کتابهای تاریخ جهان واسلام .امامزادگان استان سمنان.
 
چند نکته
 
    لازم به ذکر است که این روستا در این چند صفحه که من حقیر جمع آوری کردم خلاصه نمیشود از جمله آداب ورسوم گذشتگان وخاندانی که در گذشته بودنند وهم اکنون از آنها یادی هم باقی نمانده و گذشت زمان گرد فراموشی بر آنها گذاشته ومحاسن و معایب زندگی آنها در گذشته وخانهای قدیمی و تصاویروچگونه زندگی بدون امکانات وشعرهای محلی و ضرب المثلهاو توضیحات جزئی که مطالب من بیشتر از اینها بوده اما بدنبال منابع موثقی که شک و شبهه ای ایجاد نگردد چندین صفحه ای را حذف کرده ام  هرچند مایل به این کار نبودم.
این کار سلیقه ای نیست بلکه علاقه است که انسان را به هر خانه وبا هرکس به معاشرت وادار میکند پس اگر در هر خط یا سطری به مشکلی برخوردید قبل از حذف آن مطلب من را در جریان گذاشته وبه این نوشته چیزی نیفزاید.اگر خواستار مطالب جدیدی در هر موضوعی هستید فقط کافی است در مورد آن موضوع با مصاحبت یکدیگر همگام شویم.
داستانی که ضمیمه این نوشته کرده ام درمورد عقاید این روستا خواه مورد قبول عام ؛خواه…
اما کسب رتبه استانی در سال جاری گردید .ودوست دارم نقدی هرچند کوتاه در مورد این داستان را  برایم به ایمیلی که ذکر شده ارسال کنید.
 
                                      گردآوردنده:خدیجه فولادی نژاد

منبع:
todarvar-sah.ir

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *